ساناز سید اصفهانی

راز یرژی کازینسکی و سلین

بنده با این نظریه ای که الان میخوام به طبع برسونم ، ممکنه خودم را در حضور دوستان، ادبا ، فضلا ، حکما ، فرهیختگان ، دانشمندان ، کاربلدان ، مسخره کرده و باعث خنده ی ایشان شوم . اما از آنجا که من میس شانزه لیزه هستم و در دنیای آزاد جزیره هر کاری که دلم بخواهد انجام میدهم …

ادامه مطلب

سونامی سرطان خون

آمبیانس …. (( ** )) میس شانزه لیزه که زیر چشمانش گود رفته بود ، پنداری دو چاه ، زیرآن نقب زده باشند ، رو به دکتر گفت :” تحملش رو دارم هر چی که هست رو بگید . چند روز دیگه فرصت دارم ؟” . دکتر که همه ی دندان هایش طلا بود و موهایش جو گندمی ، از …

ادامه مطلب

قلب هشتپا

میس شانزه لیزه ، توی وانِ حمام نشسته بود . توی وان ِ حمام ، کَف و خون ، پُر بود . پُر، مروارید و مرجان بود کَف ِ وان و جُز آن هشت پایی بود سیاه و لزج ، لَزج و لیز و هیز که چسبیده بود به گوشه ی حمام و هر پایش را به جایی تکیه داده بود ، …

ادامه مطلب

شروع

حسن مطلع اولین پست ۹۰ رو با تصویری از اسطوره ی زیبای سینما ، سوفیا ، قاب میگیرم بلکه در انتها ی ۹۰ – گر جان بود و مرگ چنبره ننداخت به گریبانمان – زیبایی بلاگمان را فرا بگیرد . باری ، همه جا ، ر ت ل ی ف ( برعکسش کنید ) شده ،‌شنیدن موسیقی فیلم دکتر ژیواگو چرا حرام …

ادامه مطلب

مرگ

میس شانزه لیزه ، در را قفل کرد و کفشهای تخت بند دارش را که بندش پیچ میزد دور ساق را پرت کرد گوشه ای ،‌ برق ها قطع بود ، توی خاموشی به سر میبردند ، تلو تلو خوران خودش را به کاسه ی دستشویی رساند و به ریمل هایی که از مژه هایش ریخته بود روی گونه ها، …

ادامه مطلب

حقیقت ، درد /دکتر زملوایس

دست های دکتر زملوایس نویسنده : نغمه ثمینی کارگردان و طراح :ژیام فروتن بازیگر : رضا بهبودی دی ماه هزار و سی صد و نود / ساعت هفده و سی دقیقه / تماشاخانه ی استاد انتظامی / خانه ی هنرمندان ایران قبل از اظهار افاضات میس شانزه لیزه ای فی باب دست های دکتر زملوایس ، باید خاطر نشان کنم …

ادامه مطلب

گم شدن یا پیدایی !

ما به یک مهمونی دعوت شده بودیم . یک مهمونی که قرار بود توش بازی کنیم و نمایش اجرا کنیم و هر کسی در بدو ورودش باید تکست ِ خودش رو  و دیالوگ هایی رو که بهش میدادند رو میخوند و  اجرا میکرد . در جایی که گفته بودند مینشست . آخر شبِ این مهمانی ها همیشه به دعوا و …

ادامه مطلب

عید ؟

  خدا جون این سال ۱۳۸۹ داره میمیره . باید براش یه گور درست کنم . مثل گور هایی که برای سالهای پیش درست کردم و خاطرات رو چالشون کردم و خاطرات مثل اشباحی از زیر سنگ لحدشون زدن بیرون و منو توی چنبره ی خودشون گرفتن . اما چه بخوام چه نخوام زور زمین بیشتره ، چرخ میزنه ، …

ادامه مطلب

Requiem Mass in D Minor

      آمبیانس :((  این جا   )) در شهر من هر روز کارناوالی برپاست . صبح ها با روی گشاده برپا ، بر میخیزیم و به عادت همیشگی ، برای جشن و پایکوبی ، خوشی و شادمانی ، خود را آراسته به میان جمع میرویم و میخندیم و میچرخیم و میرقصیم . در شهر من هر روز همه …

ادامه مطلب

رضا قیصریه و میس شانزه لیزه

دوستان ، شنوندگان ، بینندگان و حضار گرامی جزیره در کهکشان ، همان طور که در پست (پروفسور بوبوس ) – در این جا – به شما عزیزان فرهیخته  قول داده بودم که به شخصه در مورد متن نمایشنامه ی (پرفسور بوبوس ) و ترجمه ی آقای قیصریه تحقیق و تفحص خواهم کرد به عهد خود وفا کرده و همینک …

ادامه مطلب