ساناز سید اصفهانی

هزار و یک تو

  میس شانزه لیزه که دختر ِ سر به زیری نبود ، توی کوزه ی سفالی بزرگی نشست و طناب را کشید بالا ، وارد ِ کلبه ی چوبی بالای درخت شد . دور و اطرافش را حصیر گرفته بود و تمام سقفش را کرم شبتاب کاشته بود . میس نشست کف ِ اتاق و شروع کرد به نوشتن ِ جمله های رمز …

ادامه مطلب

اتاق سیگار

تفلیس / گُرجستان میس شانزه لیزه کنار ِ شومینه دراز کشیده بود که یک نامه از زیر در خانه سُر خورد و آمد تو . در نامه نوشته شده بود که شما در قرعه کشی برنده شده اید و میتوانید به تفلیس بروید . میس شانزه لیزه که از شهر ِ خاکستری بی روحی که درش زندانی شده بود و میلیون ها …

ادامه مطلب

آزادی یواشکی شما تایید حماقتتان است !

بعد از دیدن ِآمار و ارقامِ دوست داران و عاشقان ِ  صفحه ی مضحک ِ آزادی های یواشکی ، یک کم دچار ِ خجالت شدم و فکر کردم چند جمله اظهار ِلحیه کرده و حیرت و تعجبم را در این جا نقر کنم یادگاری خودم .  واقعا آزادی چیست ؟ آیا برداشتن ِ یک تیکه پارچه ، لچک یا چاقچور از روی سر آن هم به …

ادامه مطلب

آژاکس

  آژاکس دیدن ِ نمایشی از ( سوفوکل ) ِ عزیز ِ همه ی اهالی نمایش ِ دنیا ، نه تنها خالی از لطف نیست ، بلکه یک جوری از واجبات است .  این روزها اجرای آژاکس که دراماتورژی و کارگردانی آن به عهده ی محمدرضا سمیع فر است ، برایم مرور ِ اساطیر ِ یونان ِ باستان و یادآوری همه ی درس های دوره ی دانشگاه …

ادامه مطلب

چه کسی برای نویسنده تره خورد میکند ؟

این روزها حدود سه یا چهار بعد از ظهر بیدار میشم ، یه لیوان آب خنک میخورم و به زور پلک هام رو از هم باز میکنم ، این روزها قرص هام رو زیاد کردم ، بهتره بگم این شب ها . شب رو دوست دارم و عاشق رمز و رازشم . این روزها چرتکمه که میذارم وسط یه نیگاه …

ادامه مطلب

آینه های رو به رو + پیرمردی با بالهای بزرگ

آینه های رو به رو  شنیدم که در قحطی فیلم و خشکسالی اکران ، فیلمی با نام آینه های رو به رو شده است اکران . پس کلاه بر سر نهاده ، مانند ِ همه ی اوقات ، مو افشان کرده و با چند تن از یاران ِ جزیره ای به سینما سپیده رفتم . قیمت بلیط ۲۰۰۰ تومان بودو این اتفاق …

ادامه مطلب

عاشق

آمبیانس ( اینجا ) * اثر علی صمد پور من و شوهرم  ،‌ماتادور ،  زندگی خوبی داشتیم . هر وقت که سرکارش میرفت ، دل من را از جا در میاورد و با خودش میبرد . برای همین من مثل آدمی مسخ شده ، چونان کبوتری چشم انتظارش پشت پنجره ی اتاقش منتظر میماندم . قلبم در جایی در قفسه …

ادامه مطلب

زن ِ بی جلد

 میس شانزه لیزه به چشمان ِ زیتونی رنگ ِ حضرت ِ اُقلیدُس نگاه کرد و گفت :” پدر ، شما دارید به من اُمید میدید ؟ ” حضرت ِ اقلیدس رَدایش را بر دوش انداخت و از زمین بلند شد و گفت :” امید نه ، من دارم حرفی که بهم زدی رو ترجمه میکنم . ” میس شانزه لیزه با دست عرق ِ روی …

ادامه مطلب

بیژن . . . پر !

آمبیانس : ((  اینجا )) ، ویوالدی وقتی شنیدم ( بیژن پاکزاد ) سکته کرد ، چانه انداخت و جان به جان آفرین تسلیم کرد ، بی دلیل غم غریبی به سراغم اومد . برای لمس هر حسی ، الزاما نباید دلیلی منطقی داشت ، بیژن ، برای ما همیشه سنبل یک ایرانی ثروتمندی بود که صاحبان نام به سراغش …

ادامه مطلب

شاخ ِ گاو – نوروز ۱۳۹۱

بعد از این همه وقت برگشتم . ننوشتن دلیلش کسالت بود و رفع بلا و دفع اون در حال وقوع . در آستانه ی چانه انداختن ۱۳۹۰ ، باز مرگ را جشن میگیریم . سال ۹۰ برای من شروع تلخی داشت و در انتها نیز چندان آبی ازش گرم نشد . در زمینه ی کاری ، بار پروردگارا شکر ، …

ادامه مطلب