تیک.تاک.تیک.تاک.تیک.تاک.تیک.تاک……… – : ” تلفن زنگ زد ؟ پرسیدم تلفن زنگ زد ؟ “ -: ” اگه زنگ زده بود من جواب میدادم . “ تئاتر شهر . تالار سایه . دو زن . حبس شده در تالار سایه . شاید در فضایی پنج متری . حرکاتشان…عروسکوار.نگاه ها سرشار از ابهام ، موج نگرانی، برق حیرت….تیک/ تاک …صدای ساعت … هیپنوتیزم …
ادامه مطلبخاکی
خاکی ، خاکی باش توی بلاگ الهام پاوه نژاد عزیز ، در رسانه های دیگر و در فیس بوق ، چیزهایی خواندم و چون سرم بوی قورمه سبزی میدهد و یه نمه و یه جو غیرت برایم باقی مانده ، همچین نشد که بی تفاوت بگذرم ازش ، از چیزهایی که دوستان زیادی (لایک ) مالیش میکنند . تراس را …
ادامه مطلبچهارشنبه سوری
میس شانزه لیزه ، چند صباحی بود ، در کوچه باریک های تو در توی نم و نمور پایین شهرنشین ، یک آرایشگر چیره دست پیدا کرده بود که خودش یک بار به میس گفته بوده که دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ من عمر نوح دارم و یک گوی آینده بین و یک سری رنگ برای رنگ سر و یک …
ادامه مطلبALWAYS وطنم
آمبیانس : (( اینجا )) بزنم به تخته بزنم به تخته چقدر این بلاگ جزیره در کهکشان حسود داره . بترکه چشم حسود . تازه نصفی از کامنت های دوست های عزیز بی اسم و نام و نشون رو تائید نمیکنم . من از این که کسی شهامتش رو نداره بیاد رو در رو حرف بزنه اسم و آأرس ای …
ادامه مطلبآقای دکتر
میس شانزه لیزه بعد از اینکه دفترچه ی جادویی اش رو از توی چمدون کهنه و قدیمی اش در آورد و بازش کرد دید یک سری آدم که نقاشیشون کرده بود -و برای هر کدوم یک اسمی گذاشته بود- دارن بهش فحش میدن و پشتشون رو کردن بهش….یکی توی دستش گله…اون یکی یه سبد نارنگی دستشه…اون یکی گری کوپر رو گرفته …
ادامه مطلبرویا ی نیمه شب . . .
میس شانزه لیزه ، قبل از اینکه کفش های پیروزی اش را بپوشد و راهی سفر شود ، تقه ای به شیشه ی بیجان آمپول زد و با چشمانش با مایع بی رنگ درون آمپول چشم دوخت ، مثل همیشه سر آمپول را با حرکتی که درش حرفه ای شده بود ، از تنش جدا کرد ، آمپول دیگر سر …
ادامه مطلبویتسک
ویتسک آشنایی با بوخنر ، زمانی که من دانشجوی نمایش بودم ، امری بود واجب و وضروری . مهم ترین نمایشنامه ی بوخنر با ترجمه ی کامران فانی را به سختی پیدا کردم و خواندم . شخصیت اصلی نمایش ، که اگر اسمش را بگذاریم ویتسک ! یک پروتاگونیست است، به معنای پیش برنده ی نمایش و داستان و نه …
ادامه مطلبسرزمین گوجه های سبز
پرواز را به خاطر بسپار یا the painted bird اثر یرزی کازینسکی ترجمه ساناز صحتی دلیل اینکه آمدم و خواستم دوباره از کتاب ( پرواز را به خاطر بسپار ) بنویسم ، در واقع پشت جلد کتاب تازه ای بود که خریده بودم . یادم آمد که قبلا در مورد این کتاب نوشته بودم . اما از آن جا که تاثیر …
ادامه مطلبپیتر و ایران
آمبیانس (( اینجا )) ست . به به . شخص سمت راست ( پیتر بروک ) نام دارد که خب ، کسانی که اهالی تئاتر هستند ایشان را شناخته و اون هایی که نیستند بدونند ، ایشون کسی بود که در سال ۱۳۵۱، یک بار به ایران آمد و در جشن هنر شیراز تئاتر (اورگاست ) را با کسانی که …
ادامه مطلبراز یرژی کازینسکی و سلین
بنده با این نظریه ای که الان میخوام به طبع برسونم ، ممکنه خودم را در حضور دوستان، ادبا ، فضلا ، حکما ، فرهیختگان ، دانشمندان ، کاربلدان ، مسخره کرده و باعث خنده ی ایشان شوم . اما از آنجا که من میس شانزه لیزه هستم و در دنیای آزاد جزیره هر کاری که دلم بخواهد انجام میدهم …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان