TimeLine Layout

آوریل, 2013

  • 20 آوریل

    من و آیینه

      گاه گاهی ، مَن و مَن ، نه هر از گاهی . . . که هر شبانگاه و هر سبحگاهان ، من و تَن ، چَشم و نَم . . . در برابر ِ آیینه می ایستیم ثانیه به ثانیه ، گه گاه ، این من و آن دیگری ، این تَن و آن مثالی ، با هم حرف میزنیم …

    ادامه نوشته »
  • 4 آوریل

    طناب و عروسک

    عکس : فربد فضائلی جوان  مِسکین ِ صحرا نشین ، بانگ برآورد ، ضجه زنان از زمین . . . به گامی سِپُرد از پَرچین تاختن ، پا گذاشت به فرار و یک لحظه به خود گفت که هرگز منشین در این زمین ای مسکین ِ کمین کرده بر شکار، حذر کن از این جنون ِ صیادی ، که شکار بر زمینی که …

    ادامه نوشته »
  • 3 آوریل

    جنازه ی عاشق

    هرکاری میکردم تا عاشقش کنم بی فایده بود . . . مثل ِباد بر آهن ِ سرد زدن . . . اول ها فکر میکردم همان طور که خودش گفته بود واقعا عاشق صدایم شده است ، پس شروع کردم زدن زیر آواز و خواندن . . . یادم می آید اولین بار چهار روز ِ تمام برایش آواز خواندم بی آنکه حتی …

    ادامه نوشته »

مارس, 2013

  • 28 مارس

    بانک های آینده به بهانه ی مجید ها

    بی هیچ حرف ِ پس و پیش فقط سلام  آن هم به رسم ِ ادب و عادت . . . خطاب ِ نوشته ی من نهاد ریاست جمهوری ، نهاد شهرداری ، بانک ها ،  انجمن ها و تشکل ها ، مساجد ، آستان های مقدس ،  اعضای گروه ها ، خانه های هنرمندان ، ورزشکاران ، دلاوران ، رزمندگان ، معلمان و …

    ادامه نوشته »
  • 24 مارس

    سر به مهر یک فاجعه

    سر به مهر  فیلم چیست ؟ آیا (( سر به مهر )) فیلم است ؟ اگر (( سر به مهر )) فیلم است ، فیلم چیست ؟آیا سر به مهر فیلمی دینی است ؟ اگر سر به مهر فیلمی دینی و مذهبی است ، دین و مذهب چیست ؟ اگر سر به مهر فیلمی دینی است ، فیلم های سینمای …

    ادامه نوشته »
  • 23 مارس

    درود ، سری در ویترین

    درود ، سری در ویترین    میس شانزه لیزه ، شب ِ چهارشنبه سوری وجب به وجب ِ جزیره در کهکشانش را گَز کرد و پابرهنه از روی ریشه های تنومند ِ از خاک بیرون آمده ی درختان پرید و پُشت ِ تنه ی درختان فال گوش ایستاد و میشنید که همه پچ پچه میکنند . . . فکر کرد شاید گوش هایش اشتباه …

    ادامه نوشته »
  • 20 مارس

    من همان کتابِ نخوانده ام . . .

      من همان کتاب ِ نخوانده ام ، توی کارتُن های بسته .  وقتی به من دست زد ، تازه فهمیدم که وجود دارم . مدت ها بود روی زمین ، توی اتاقی که چهار طرفش آیینه بود خوابیده بودم . موهای سرم خیس بود و در هم گره خورده بود . من هر روز با همین موهای خیس که هیچ …

    ادامه نوشته »
  • 8 مارس

    پله ی آخر

    پله ی آخر   با پیش فرضی که از فیلم ِ قبلی علی مصفا ( سیمای زنی در دوردست ) داشتم ، و البته با سر و صدای زیاد و جهانگردی های جایزه بگیریی که برای فیلم ِ ( پله ی آخر) شد ، با خوشحالی و بدون ِ تردید از دیدن ِ یک فیلم ِ ( بد ) به سینما رفتم .  چیزی که …

    ادامه نوشته »

فوریه, 2013

  • 26 فوریه

    خنجران قفا

      می سُراندم در خواب ، نشیب ِ رویایی پُر شتاب . پرتگاهش میعادگاه ِ غوکان ، خنده هایشان به تحقیرم پُرآب و تاب ، در پژواکی چون آفتاب ، واضح و شنیدنی . میگریستند مرغان ِ آسمان ، جدا میشد از گوشت ِ تن ام استخوان . در کلام قدرتی نبود . در بیان تقلایی به زبان ، لکن حرکتی نبود ، …

    ادامه نوشته »
  • 23 فوریه

    آس

    1392/مار آس* – دوست جدیدم – مدت ها بود کارهایی میکرد . نمیتوانستم ا ز کارهایش سر در بیاورم . مثلا من را توی تور ِ ماهیگیری می انداخت و به سقفُ خانه میکشید ، آن وقت فکر میکردم که من عنکبوتی هستم که در تله ی خودم گرفتار شده م . بعد مینشست کُنج ِ  خانه ی نمورمان و سیگارش را …

    ادامه نوشته »