Tag Archives: میس شانزه لیزه

بخاطر یک پیاله چای

تمام شد . ویرایش نهایی این اثر ، به مثابه ی سلاخی کردنِ تنِ بچه ام روی تخت اتوپسی بود . تا به حال به جسدِ شکافته شده ی بچه ی خودت نگاه کرده ای ؟ همان طور که چشم هایش در چشم خانه باز مانده و قلبش از نفس ایستاده است و تو داری به دنده هایش ، به …

ادامه مطلب

درباره ی «دختری با سوزن » &#۸۲۱۱; ماهنامه تجربه

یادداشتِ سانازسیداصفهانی بر فیلم « دختری با سوزن » به کارگردانی مگنوس وان هورن را در ماهنامه ی تجربه / تیر – مرداد ۱۴۰۴ بخوانید .

ادامه مطلب

حسین سرشار و مرتضی حنانه

این عکس ، برای اولین بار در صفحه های مجازی ساناز سیداصفهانی به اشتراک گذاشته می شود ، امتناع از گزافه گویی بعد از چاپ کتاب نامبرده حسین سرشار واجب است ، استمرار برای حفظ نام حسین سرشار و جمع آوری آرشیو عکس های ایشان و هنرمندانِ همراه ایشان و بخشی از تاریخ به تار تنیده شده ی هنر ، …

ادامه مطلب

دریاچه ارومیه در کتاب اسم این کتاب دتول نیست

پاره ای از داستان ِ بلند ِ فلامینگو در کتاب اسم این کتاب دتول نیست ، نوشته ی سانازسیداصفهانی . . . در این دو هفته که من روزها خواب بودم ، توی اسکله فلامینگو ها خود به خود میمردند . یک بار که برای خریدِ سبزی تازه رفته بودم  ساحل  ، دیدم که مردم شهر کارها و رفتارهایشان  برعکس …

ادامه مطلب

بخاطرِ یک پیاله چای

جُستار – حالا دستهایم با هُرمِ لاله ی گوشت و  نیمه ی صورتت که در همکناری چشیده تب کرده  . – منظورم همان اولین بار بود که با چشمِ بسته زیر چشمخانه ات را لمس کردم بلکه حسی از کودکی در من بدود . . . مثل زمانی که چشمم را میبستم و چشمخانه ی آقاجانم را مثل یک بازی …

ادامه مطلب

یادنامه‌ی داریوش مهرجویی | حکایتِ همچنان باقی یک پسرعمو

حکایتِ همچنان باقی یک پسر عمو  + : ” چرا ؟ “ – : ” چون نه اصفهانی اَم ، نه سید . “ + : ” عه ! یعنی سادات نداری توی اسمت ، توی شناسنامه‌ات ؟ “ – :” نه به خدا ! “ + : ” همین سانازِ خالی . . . سانازِ سیّداصفهانی ؟ “ – …

ادامه مطلب

آیینه !

فرض کنید دروغ نیست ! میس شانزه لیزه رو به زن کرد و گفت :” راستی مکاره ی عفریته ، وقتی که با معشوقم خوابیدی و خوب آمیختی ، اگر خوب تو را به ارگازم نرساند علتش این بود که آب کمرش را من توی سطل خالی کرده بودم . . . غمبرک نگیر ! “ سپس سطلی را که …

ادامه مطلب

اشعار

از اشعارِ [ بخاطر یک پیاله چای ] از نامه های دختر نویسنده ی پناه برده به روستا ، نشسته پشت دار قالی ، دل داده . دل شکسته . _______________________________________________________________________________________________________ سانازسیداصفهانی _______________________________________________________________________________________________________

ادامه مطلب

خانه پدری صادق هدایت

خانه پدری صادق هدایت در معرض تخریب /روزنامه اعتماد ۳/بهمن/۸۶این خانه باید موزه هدایت می شدساناز سیداصفهانی «صادق هدایت» به گردن همه نویسندگان این مرز و بوم حق دارد و خواسته یا ناخواسته سایه اش بالای سر همه نویسندگان است، به طوری که کم و بیش در آثار اکثر نویسندگان تصویری از عناصر و مایه های «هدایت» را می توان …

ادامه مطلب

بالله که زنده بودن ما شاهکار است !

دستم را بالا میاورم از میانِ خیزابِ امواجِ دریا نه برای اینکه نجاتم دهی نه چون که شنا بلد نبودم برای اینکه نگاهم کنی یا از جایت بلند شوی ، صدایم کنی ! – آخ آقای یوشیج ، قسم به رخنه ی اشک در شکاف قلبِ شکسته این رسم غلطِ زمانه است که بساط دلگشا بر مردم ساحل نشسته گسترده …

ادامه مطلب