بایگانی برچسب: ساناز سیداصفهانی

چیزهایی هست که نمیدانی

چیزهایی هست که نمیدانی  خیلی دیر این فیلم رو دیدم . . . خیلی نقد ! در موردش خوندم ، هزار ماشالا خوشحالم که هیچ کس بیکار نیست و حداقل منتقد ِ ، یعنی هر کس تایپ کردن بلد باشه ، منتقد میشه یا تحلیل گر !  در نوشته های مختلف ِ اهالی اَنتلکتوآل ِ این سرزمین هر چی ( ایسم ) و …

ادامه نوشته »

مشروح ِ یک شایعه

  اندر احوال شایعات ِ فیس بوقی پیرامون ِ ثریا قاسمی و به بهانه اش  بی رودربایستی ، با عرض و طول ِ شرمندگی به همه ی بَچه ها ، خیلی خیلی متاسفم که مشتی از گرد ِ پا نرسیده در این خاک ، در این حد جوع ِ توجه دارند که به سکته و دلنگرانی مردم تف میکنند . مسئله و بحث و حرفم …

ادامه نوشته »

Les oiseaux vont mourir au Pérou

پرندگان میروند در پرو می میرند ! هیچ چیز شگفت انگیز تر از این نیست که کتابی دست بگیری بخوانی که چاپ اولش 1352 و چاپ دومش 1353 و چاپ سومش 2537 باشد ، و افست و چاپ های بعدی ش که قاچاقی است کاهی باشد و نویسنده اش هم رومن گاری عزیز باشد ، نه هیچ چیز شگفت انگیز …

ادامه نوشته »

گلهای آفتابگردان

میس شانزه لیزه خم شد و نامه ای که پستچی زیر در انداخته بود را برداشت . پلکهایش پف کرده بود و نور چشمش را میزد . برای خواندن نامه عینک آفتابی به چشم زد و دید از طرف شخص نامعلومی دعوت شده به کافه ی گلهای آفتابگردان . نامه امضای همیشگی (ناشناس) را داشت . پس میس ، بالافاصله ، …

ادامه نوشته »

دایره گچی

میس شانزه لیزه ، شال و کلاه کرد و رفت به دیدن نمایش دایره گچی .  دایره گچی که برداشت آزادی از دایره گچی قفقازی برشت هست قطعا هر علاقمند به تئاتر رو به این فکر وا میداره که ( فاصله گذاری ) توش وجود داره یا نه ؟  چه بخواهیم و چه نخواهیم اسم برشت و فاصله گذاری همیشه کنار هم …

ادامه نوشته »

Facebook /میس در نمک

میس شانزه لیزه گوشی تلفن را گذاشت و همان طور مات و مبهوت به کوچه نگاه کرد . دوست نداشت از کیوسک تلفن بیرون بیاید . همان کیوسک هایی که در دارند و نارنجی رنگند ، شیشه دارند و مدت هاست از ریشه کندنشان ، همان هایی که در انگلستان نارنجی و قرمزش هنوز پا برجاست ، مثل تاکسی های قدیمیشان …

ادامه نوشته »

دنباله رو / اندر تبلیغات رسانه های بیگانه . . .

 دنباله رو وقتی ( دنباله رو ) برتولوچی رسید دستم ، هنوز فیلم های ندیدنی زیادی داشتم که هر کدام را به اقتضای اولویت های شخصی ردیف  کرده بودم که  ببینم ، تا اینکه دیشب ، شب (دنباله رو) شد . هدف من از دیدن( دنباله رو) اول چگونگی اقتباس آن از یک اثر ادبی بود ، گرچه برتولوچی، خودش …

ادامه نوشته »

نخ دندون بی نخ دندون

  گاهی اوقات نمیشه حرف نزد . گاهی اوقات تمام درمانگاه های شبانه روزی و غیر شبانه روزی رو میگردی و میبینی نخ دندونی که سالهای ساله داری استفاده میکنی دیگه نیست . اکثر دکترهای دندون پزشک بهت توصیه میکنن نخ دندون بکشی اونم اورال بی . خب . . . حالا دیگه نیست . من برای اینکه نخ دندون …

ادامه نوشته »

صادق جان

٢٨ بهمن 1281 صادق هدایت پا به سرزمینی گذاشت که هیچ گاه او را به خود نپذیرفت . هدایت غافلگیر این همه منگی و مصیبت های بیسوادی ، از جو سراسر کریه خاک خود ، (این همه ای که هیچ گاه نه او را و نه داستان هایش را و نه اندیشه اش را نفهمیدند از تنهایی و  نا امیدی …

ادامه نوشته »

دلم برات تنگ شده

  نصف شب شده . از بیرون سر و صدا میاد . بلند میشم . چشمام دو دو میزنه . میرم لب پنجره . آسمون بنفش و سرخه . زمستون میباره . آسمون مثل پنبه ، دونه دونه میریزه کف کوچه . سردم میشه . دلم تنگ میشه . ها ا ا ا  می کنم . . . حنجره ام …

ادامه نوشته »