بایگانی برچسب: ساناز سیداصفهانی

رضا کرم رضایی

شال و کلاه کرده بودم بروم جایی ، از بلندگوی محوطه اخبار صبحگاهی با صدای خانم گوینده اش پخش میشد ، خانم گوینده طوری خبر فوت استاد رضا کرم رضایی را اعلام کرد که من فکر کردم حالش خوب شده و از بیمارستان بیرون آمده . . . در تمام ایام عید احوالپرسش بودم و میدانستم که در بیمارستان بستری …

ادامه نوشته »

ماهایا تولدت مبارک

اولین بار که خوب به یاد دارمش در پرده ی آخر واروژ کریم مسیحی بود ، لال بازی اش را ، دومین بار سیلی زدنش را در ناصرالدین شاه آکتور سینما . در اولی در صحنه ای ، توی زیر زمین فریاد میزد : ” آآآآآه   ای ارواح پاک !!! ” ، و در دومی میان زنان ناصرالدین شاه در …

ادامه نوشته »

مرد کلاه به سر

میس شانزه لیزه کتک مفصلی نوش جان کرد ه بود . خودش را پابرهنه رسانده بود به اولبن ایستگاه شورانگیزی که در نزدیکی اش بود . همان همیشگی را سفارش داد و شالش را کشید روی سرش تا صورت له و لورده اش دیده نشود . توی کافه چند نفر با ساز و نوا و لباس های رنگ وارنگ و …

ادامه نوشته »

خنجر

میس شانزه لیزه که زنی بود اثیری، مثل دود سیگارش بی قرار و مثل هیجان هایش آشکارا ، جنون وار ،‌ در میان کتاب هایی که روی میز یک کافه ، جا  مانده بود ، خواند :” دوست خوب ،‌دوستیه که مرده باشه . ” توی کافه ی دم منزلش ، کز کرده بود و مشعلش را افروخته بود . هیچ …

ادامه نوشته »

وقتی فریدون جیرانی (زرد)میشود باید ….

نامه ی سرگشاده ی (میس شانزه لیزه) به جناب مستطاب (فریدون جیرانی)، پیرامون زرد کردن خودش و فروش خودش و حراج نام خودش بابت چاپ مصاحبه ب کوتاه پوچ بی سر و ته احمقانه ای که نه تنها به چهره ی بازیگر سرشناس کشور ما – ایران- لطمه وارد نکرد بلکه خود را و شان و مقامش را افت داد …

ادامه نوشته »

وقتی شاعر خر و مرد فحش میشود !

  بزبزقندی ، این جوری نگام نکن . . . میشنفی . . . چه بوئیه ! به به . . . بیا جلو . . . میبینی هان ؟ تو رو خدا اون چشای باباقوریتو باز کن . . . چه چرمی . . . این دستکش رو لورد آنگستروم تانژانتیوم سوم برام از ولایت خودمون فرستاده . . …

ادامه نوشته »

سکوت لورنا

میس شانزه لیزه هر چه اسمارتیز تجویز شده توسط دکتر بود را خورده بود ، نباید این همه پشت رایانه مینشست و مینوشت اما کو گوش شنوا؟! امان از دست این قرص ها و گلاب به رویتان شیاف های خلسه آور  و زیر زبانی های مزه فلفلی برای تثبیت سیگنالهای مغز !  میس دید که بد جوری شب شده و بد جوری …

ادامه نوشته »

باران + مضحکه ی بهار 89

چتر ها رو باز کنید خیس نشید . هوا بد جور بارونش گرفته . خب حالا که بچه های خوبی شدید . این آهنگ رو که با کلی دهن سرویسی پیدا کردم رو گوش کنید …نوستالجیکتون جیک جیک نکنه ها . این جا . نصفه شبه ، دارم یه چیزایی مینویسم . تکیه دادم به دیوار . روی میزم انقدر …

ادامه نوشته »

شکلک

  میتونم بگم من یه فیلسوف تمام عیارم . عیار ناب . خودم یه پا دکتر روان شناسم . خودم آرایشگر و دکتر عمومیم . خودم دکتر هولاکویی رو میذارم توی جیبم . والت دیسنی هم عددی نیست . بتهون هم بره بوق بزنه . من یه پا دیوید لینچم . آخه خوب بلدم داستان در بیارم از خودم . …

ادامه نوشته »

مورچه – سوسن تسلیمی – من

  سلام مورچه . . . روی هفته ی پیش یک بشکه نفت ریختم و با کبریتی که میخواستم سیگارم رو روشن کنم سوزوندمش . زمان رو به آتیش کشیدم و حالا دوباره میخواد خیلی زورکی (شنبه ) بشه . مورچه ! گاهی اوقات میخوام سوار پاندل ساعت شم و باهاش چپ و راست خلسه برم . . . های …

ادامه نوشته »