آمبیانس nocturne in C-sharp minor میس شانزه لیزه روی بساط ِ زجاج دراز کشیده بود . طاق بالا سرش ، که نه شبیه سقف اتاق زیر شیروانی اش بود و نه شبیه سقف ِ هیچ کجا ، نه سقف ِ کلیسا و نه سقف ِ آسمان ، سقفی بود گوژپشت وار ، درونسو ، انگار که زمین به روی این سقف سنگینی بکند …
ادامه مطلبRecent Posts
بازیخانه ی قیاس الدین مع الفارق و اسکیس
در این روزها که کارهنری شده ، نایاب ، از بس که هنرمندهای ایرانویجمان تامینند و پول از سر و کولشان بالا میرود . . . نشسته اند و دارند خودشان را باد میزنند و برای چه خاک صحنه بخورند وقتی میتوانند هر شب مرغ به سیخ بکشند و همین جور سفر بروند و بیایند و سیگار برگ بکشند …
ادامه مطلبسلطان مار
میس شانزه لیزه روی ریگهای خیابان ایستاده بود . کف ِ پایش با سنگریزه های ماسیده ی داغ و شن های سرد و شوره نمک های یخ زده پُر شده بود . آفتاب ِ تفتیده روی زمین ، پهن بود ، مثل سفره . صحرا می درخشید ،انگار براده های طلا بود که تا خط افق ممتد میشد و در این …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان