میس شانزه لیزه ،پوستین ِ شُتُرکُش را پوشیده بود . پوستین ِ شترکُش بوی روده و خون و رگ میداد ، اما گَرم بود . در آن هوای تازه نَفسِ بهاری ، که سرش سردی میکرد و تهش باران میزد ، پوستین ، خوب گرم بود . اصلا پوشیدن لباس ِ مردی که دوستش داری ، همیشه حالِ خوشی دارد ، انگار همه …
ادامه مطلبRecent Posts
هرگز فراموشم نکن NEVER FORGET ME
به بهانه ی نمایش ى ویدئوهای سمیرا اسکندرفر این نمایش ها که شامل ِ سه ویدئو ( من برگشتم خونه ، توی یک اتاق ، جهزیه ای برای ماهرو ) همراه ِ عکس های سیاه – سفید فیلم بلند ِ روت کانال از سمیرا است در نگارخانه ی شماره ی ۶ تا ۲۵ اردی بهشت از ساعت ۵ تا ۹ شب ، …
ادامه مطلبدال . الف . ف
دروغ چرا ؟ تا قبر آ.آ.آ.آ نوشتن در مورد ِ دال . الف . ف ِ برایم موشکافی دردناکی است ، ازیرا که باید در حُسنِ مطلع اَش به خودم و زنان تَشر زده و سپس به مردان و پدران و جامعه . . .و تیغ و تشر بازی خلاصه ، هرگز نکرده است من را راضی . باری اندر …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان