Recent Posts

شیش و بش

دکان ِ جدید ِ میس شانزه لیزه ، کافه ای بود ، شبیه هیچ کدام از کافه هایی که فیلم های سینمایی نشان میدهند ! اسمش کافه بود ، توی این کافه از شیر ِ مرغ تا جون ِ آدمیزاد پیدا میشد ، یک جورهایی شهر فرنگ بود . از همه رنگ بود . کافه ای بود که کفش  رو آینه ی نشکن ، …

ادامه مطلب

باران من را میخورد

این آسایش و راحت ِ گرمابه چیست ؟ آنگاه که قطرات سرد و گرم در هم میلولند و با هم می آمیزند و یکی میشوند و پُر میشوند از هم و با هم خالی میشوند از هم و با هم به ته ِ چاهی میروند ،نامش  قنات و بهتر بگویم فاضلآب . که این دو قطره با هم در این معبرِ زیر …

ادامه مطلب

آیا قابیل هابیل رو کشت ؟ یا برعکس ؟ چرا ؟

میس شانزه لیزه که از دور بلند قد تر دیده میشد ، ردای سیاهی به دوش داشت و با کلاغی که روی دوشش نشسته بود حرف میزد . آن ها بالای تپه ای ایستاده بودند که هوا در آن جا ، مه آلود بود . کلاغ به میس گفت :” من یادت میدم . ” سپس روی تپه ی خاکی …

ادامه مطلب