۸۸/۸/۸

میس شانزه لیزه سرش را از پنجره تو آورد . کمی فکر کرد ، بعد رفت تمام شمع های اتاق زیر شیروانی اش را فوت کرد . چتر قرمزش را برداشت ، از پنجره بیرونش آورد ، بازش کرد و مثل مری پاپینز پرید بیرون . منتها پایین نرفت ، یکی زد توی گوش جاذبه ی زمین ، یکراست پرواز کرد ونیز ، دیدن مردم ….شهر…..درخت های خیس شده و یکپارچه سبز از زاویه ی دید (های انگل )خیلی لذت بخش بود . به چتر دستور داد توی قایقی روی خیابان های آبی  ونیز فرود بیایند. چتر اطاعت امر کرد . میس شانزه لیزه نشست روی قایق. چتر را بست و انگار از پیش میدانست دارد چه میکند و به کجا میرود پاروها را برداشت و شروع کرد به پارو کردن . زیر پل  باریک بالا سرش مکث کرد . روی دیوارها چیزی نوشته بودند ….میس اسپری قرمز رنگش را برداشت و روی دیوار نوشت ۸/۸/۸۸

بعد پاروها را برداشت و با بازوهای ضعیفش پارو زد . رسید به کافه ی درب داغانی که در نزدیکی  کلیسای قدیمی آن محله ساخته شده بود …پابرهنه بود . از قایق پیاده شد . چترش را عصا کرد و محکم کوبید روی زمین . درجا کلی پرنده دورش را محاصره کردند و مثل بادی گارد کنارش ایستادند . همگی با هم وارد کافه شدند . میس مثل علی بابا گفت :” باز شو ” در باز شد . دید ونسان  ونگوک گوش بریده پشت میزی نشسته و بطری سبز رنگی دستش گرفته و چشمهایش مثل چشم قورباغه وغ زده و سرخ شده . میس با پرندگان دور و برش رفت تو . همه مات و مبهوت مانده بودند . ونگوگ فکر کرد در عالم هپروت دارد تصویر مصوری از نقاشی هایش را میبیند دهانش باز مانده بود . لیوان های کف کرده از دست مشتری ها می افتاد و کف روی کف زمین کف میکرد و می لغزید . خواننده ی آن جا انگشت حیرت به دهن گرفته بود . همه چشم به میس دوخته بودند .خلاصه همه روی pauseبودند. میس دست برد به جیبش . گوش ونگوک را بیرون آورد و گفت :” میخورمش تا تو باشی گوشت رو برای کسی نبری!” بعد دهانش را باز کرد و شروع کرد به جویدن گوش ونسان . گوش مثل پلاستیک بود . میس نجویده قورتش داد . ونسان بلند شد تا بطری توی دستش را بکوبد توی سر میس شانزه لیزه که میس شانزه لیزه بلند گفت :” چخه ” همه در یک لحظه نا مرئی شدند . پرنده ها توی زمین و هوا خشک شدند و فقط میس بود که تکان تکان میخورد .

مرد سیبیل از بنا گوش در رفته با خنده به شیشه نگاه کرد و دوباره تکانش داد . برف بارید روی سر میس و پرندها ها تکان تکان خوردند . میس شانزه لیزه توی بطری های اسباب بازی به جای بابانوئل حبس  شده بود و مرد سبیل بناگوش در رفته هر وقت میخواست شیشه را مثل بچه ها تکان میداد تا برف روی سر و کله ی میس بریزد و پرنده ها تکان تکان بخورند . مرد سبیل از بنا گوش در رفته که زیر سایه بانی درجزایر قناری نشسته بود بعد از اینکه حسابی با شیشه بازی کرد و لیوان حاوی مایع کف زرد رنگ را توی حلقش ریخت ….شیشه ی حاوی میس و پرنده را برد و انداخت توی دریا . میس داخل شیشه روی موج ها لیز میخورد . رفت و رفت تا مثلا به ساحل آن ور خلیج فارس رسید پسر پارسی شیشه را برداشت . چند بار تکانش داد تا برف بریزد روی سر و کله ی میس…خندید .  چوب پنبه ی سر بطری را برداشت .نامه ی عاشقانه اش را انداخت توی شیشه و دوباره چوب پنبه را گذاشت سر جایش -کنار میس-و شیشه ی فانتزی را انداخت روی امواج خلیج همیشه فارس .

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

کتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .

کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آد‌م‌ها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ …

۲۴ نظرات

  1. در وب گردی این جمعه سعادتی بود آشنائی با شما و خواندن نقد های هوشمندا نه تان.
    شاد باشید.

  2. یکی بودن عنوان پست مطلب مان جذبم کرد …

  3. سلام
    بسیار موزون و در خور مناسبت
    خیلی خوب ارتباط بین وقایع رو حفظ کردی و آفریدی
    لذت بردم
    تولد امام رضا مبارک
    لاله واژگونگل

  4. نمیدونی چقدر سخته که تو "کوه" دردی و من حتی نمیتونم "سنگ" صبورت باشم . ولی اگه خواستی من آمادم …

  5. هر چی آرزوی خوبه مال تو
    بیا و نظر بده .
    اگه نظر ندی دلگیر می شم

  6. در وب گردی این جمعه سعادتی بود آشنائی با شما و خواندن نقد های هوشمندا نه تان.
    شاد باشید.

  7. سلام . از آشنایی باشما دوست عزیز خیلی خوشحالم. ظاهرا لیست علاقمندیهامون هم تا حدودی مشترکه…  نقدهای خوبتون از نمایشها توجهم رو جلب کرد. امیدوارم همیش موفق و شاد بشید.  

  8. یکی بودن عنوان پست مطلب مان جذبم کرد …

  9. " کف روی کف زمین کف میکرد و می لغزید. "
    جمله ی خوشمزه و خوش رنگی بود.
    پس میس بعد از اون همه ماجرای کلاسیک و رنگ و وارنگ شد حامل نامه ی عاشقانه . اونم تو ۸/۸/۸۸ . پس کی حامل نامه ی عاشقانه ی میس میشه ؟

  10. فونیکس به انگلیسی چی میشه؟تبریک میگم.اتفاقا برای بعضی رمانهای خاص به آنجا فکر میکنم.

  11. سلام بر میس شانزه لیزه ی ونیزی!
    پس مدتها کی بردمون به دنیای بی پهنای اینترنت وا شد! خدا لعنت کنه این ای اس پی رو دیروز رفتم دعوا امروز دیدم بالاخره اینترنتم درست شده، می بینم که کلی از پستهات رو از دست دادم اما چنتا رو خوندم نمرت ۲۰ !
    اکتیو باشی!گل

  12. باهات پرواز کردم از اینکه این داستان رو به خلیج فارس ربط دادی بهت افتخار میکنم
    زنده باد خلیج فارس و میس شانزه لیزه با هم .

  13. وااااااااااااااااااااااااااااااای !!!!!!!!   ببین یعنی خیلی بهم چسبید چرا میس رو توی شیشه کردی دختر گناه داشت آخه عسل جون کتابت چی شد حرفش رو نمیزنی اومده یا نه ؟ چرا ای میل جواب نمیدی من عاشق تخیل تو ام عکست چقدر باحاله ببین میس جون اون مرد سبیل از بنا گوش در رفته خیلی ازش بدم اومد . منم از اون چترا میخوامگریه

  14. سلام
    بسیار موزون و در خور مناسبت
    خیلی خوب ارتباط بین وقایع رو حفظ کردی و آفریدی
    لذت بردم
    تولد امام رضا مبارک
    لاله واژگونگل

  15. فونیکس؟دست ما رو هم بگیر میس.

  16. نمیدونی چقدر سخته که تو "کوه" دردی و من حتی نمیتونم "سنگ" صبورت باشم . ولی اگه خواستی من آمادم …

  17. نوشته ی قبلیت را خوانده بودم وهردوتا فیلم را یه جوری جدا ازهم دوست دارم علی الخصوص بازی رادان وباران راخیلی خوشم آمد.حالا چون ندیده ونشنیده گل ژس می فرستید برای این یکی گل نمی فرستم تا با هم بی حساب شویم.پس به عادت مالوف انتهای این کامنت نمی نویسم:

    گل فرستادیم!!

  18. هر چی آرزوی خوبه مال تو
    بیا و نظر بده .
    اگه نظر ندی دلگیر می شم

  19. خواهر منم مترجمی زبان فرانسه میخونه
    فکر کنم شانزلیزه هم یکی از خیابون های فرانسه باشه آخه ورد زبونشه
    موفق و سلامت و سبز باشید
    یاعلی

  20. سلام.درود بر شما.محو وبتون شدم.
    اسمتون و تو کامنتای وبلاگهای دیگران زیاد دیده بودم ولی بی حوصلگی اجازه نمی داد وارد شم.
    خیلی خوبه وبتون.موفق باشین.
    ادیپ تا کی اجرا داره.
    زحمتی نیست ساعتشم برام بگین.
    تقریبا این مطالب آخرتون و خوندم.
    وب من هم تو پرشین هم تو بلاگفا.
    http://www.nalbandiyan.persionblog.ir
    http://www.nalbandiyan.blogfa.com

    درود بی حد بر شما و بدرودگلدستخداحافظ

  21. خواهر منم مترجمی زبان فرانسه میخونه
    فکر کنم شانزلیزه هم یکی از خیابون های فرانسه باشه آخه ورد زبونشه
    موفق و سلامت و سبز باشید
    یاعلی

  22.                 با نام  رضا به سینه ها گل بزنید ، با اشک به بارگاه او پل بزنید،

                   فرمود که هر زمان گرفتار شدید، بردامن ما دست توسل بزنید . . .
                                               …………………
    سلام سلام سلام.عید شما مبارک
    آخر هفته با ۱۵ پست جدید:
    ۱.قدیمی ترین عکس های میرحسین موسوی
    ۲.عکس گوگوش در لباس احرام
    ۳.عکس هواداران زن تیم عربستان در ورزشگاه
    ۴.تصاویری از ارتش آمریکا که هیچگاه از تلویزیون ایران پخش نشد
    ۵.اس ام اس ویژه تولد امام رضا(ع) و اس ام اس ضد دختران
    ۶.عکس نوزادی که برنده زیباترین لبخند جهان شد
    ۷.مچ گیری یک زن خیانتکار
    ۸.عکس همسران جنیفر لوپز و مطالب جالب دیگر
                                   ………………………………
    آخر هفته ی خوبی داشته باشین http://koolaak.ir

  23. این داستان در هیچ کجا تمام نشد ؟ یا … اصلا شاید داستان نبود . حقیق زندگی ات چه زیباست …