بابک شکی

بخشی از گفتگو با استاد بابک شکی

 

 

بخشی از گفتگو با استاد بابک شکی :

، خب  من از سواری دورِ میدانِ چوگان شروع کردم بعد آمدم  اینجا سواری کلاسیک را یاد گرفتم ، نه سواری کلاسیکِ توی مانژ ، به دشت و صحرا می‌رفتیم  که بهش می گیوند گَشت و بعد سعی می کردم  اسب های میدانِ کورس را به اندازه ی وسع و توانِ ذهنیم آماده کنم .پدرم هم به من می‌گفت که چه کن و چه نکن ،  من هم گوش می کردم . بعد خودم میایم و در میدان کورس سوار می‌شوم  . به هر جهت خانواده ی ما خیلی موفق بود . تنها خانواده ای که از تهران می توانست در مقابلِ اقوام ترکمن بجنگد  و رقابت کند ما بودیم . ببینید ترکمن ها بهترین اسب ها دستشان بود و اصلا کارشان این بود ، دیگران هم تک و توک بودند نه که نبودند اما هیچ کدام به اندازه ی خانواده ی ما در میدان کورس غیر از تراکِمِه اثر گذار نبودند . این از کورس !  بعد وزنم زیاد شد و برادرهای دیگرم پیران و رامین آمدند و من شروع کردم تِرین کردنِ  اسب – آماده  کردن اسب –در میدان های تهران و یا  در میدان های گُنبد .  کاردر گُنبد بسیار سخت بود چون ترکمن ها تصورش را هم نمی‌کردند که در زمین خودشان از ما بخورند و داستان خیلی فرق داشت .  همیشه رطوبت ، گرما و شرایطِ هوا و همه چیز متفاوت است و آنها به شرایطِ طبیعت آنجا از ما آشنا تر بودند ، تصور اینکه ما از تهران بتوانیم آن ها را در گنبد بگیرمشان بسیار برایشان سنگین بود  ولی  این اتفاق می افتد و آنها هم تا سالها فراموش نمی کنند . این در موردِ  کورس اما مورد پَرش ،  من بعد از برادرام میایم توی پَرش . پَرش را از بهار سال  ۱۳۵۱ شروع می کنم  . البته من بیس را داشتم ،  در خانه تمرین می کردم ،  روزِ اول هم که سوار شدم باغِ آقای سود آور بود .  ایشان از علاقمندان اسب بود که از اروپا آمده بود و اسب های ایرلندی به ایران آورده بود و اسطبل خیلی خوبی داشت . همان موقع یک اسبِ ترکمن سوار شدم که در گوشه سُر خورد و  افتادیم خوابیدیم  زمین !  همان سال در پاییز ، برای کاپِ آریامهر بود که تیم ما  شرکت کرد ، من بودم  ، برادرم پیران بود  ،  ماریان هاراتونیان  بود و فکرمی کنم ارسیا اردلان یا جواد ورزیده کار ، احتمالا ارسیا اردلان بود که الان در امریکا در سنتیاگو  اسطبل بزرگی دارد ،  خودش و دخترش هم سوار می شوند . ما در آن مسابقات اول شدیم . دور انفرادی ماریانا هارتونیان با یک اسبِ ترکمن کوچک اول شد و   در استقامت ، من اول شدم . مجموع مان برنده شدیم . با اینکه اصلا کسی فکرش را هم نمی‌کرد  که ما از یک روستایی بیاییم و اول هم بشویم . اما بیس و پایه ی  آموزشی قوی پدرم پشت سرِ ما بود ، سالهای بعد هم برنده شدیم . می رسیم به سالهای قبل از انقلاب که دوباره می رویم به میدان ِ کورس ، دوباره در آنجا  برنده می شویم و بر می گردم پَرش ، قبل از انقلاب در کاپ آریامهر که  سی. اس. آی. اُ. ۵ استار برگذار شد –  مسابقه ای که دیگر هرگز در ایران برگذار نشد –  اروپایی ها با اسب های خودشان شرکت کردند. من و برادرم فقط توانستیم در مرحله ی سه  بین آن هفت نفر توانسیتم  بیایم باراژ . ۱۶ نفر اروپایی های تاپ کلاس با اسب های خودشان بودند و ۱۶ نفر هم سوارکاران ایرانی بودند و من پنجم شدم . بخاطر کلاهم . کلاه ها آن موقع کِش نداشت ، جلوی یک مانع کلاهم میاید جلو چشمم هر چقدر سعی کردم این کلاه را رد کنم نتوانستم و اسب می رود زیر مانع و مانع را می زند و این باعث می‌شود  که من پنجم شوم . برادرم رامین  ۱۹ سالش بود آمد پشت سرِ من ایستاد . سال ۱۳۵۷ در مسابقات قهرمانی کشور که یکی از قوی ترین قهرمانی کشورهایی بود که برگذار شد . همه ی سوارها از اسطبل سلطنتی بودند تا دیگران . خانمی که پارکور  این مسابقه را چید خانم ِ پاملا  کاروترز بود که سال قبلش پاکور المپیک مونترال را چیده بود . در آنجا ، آخرین قهرمان کشورِ قبلِ از انقلاب من میشوم . من  اول می‌شوم رامین دوم می‌شود و مرحوم  استاد رضایی سوم می‌شود . در تاریخ دیگر هرگز تکرار نشد که دو برادر در قهرمانی کشور یک و دو  پشت سر هم بیاستند . حالا یک گپ چند ساله  بعد از انقلاب ایجاد شد . بعد از انقلاب و اوایلِ جنگ تقریبا تا سالِ ۱۳۶۳ مسابقات تق و لق برگزار شد  و بعد کم کم دوباره راه افتاد  که من دوباره قهرمان کشور می‌شوم – البته دیگه آن ارتفاع قبل نبود ،  ارتفاع کوتاه شده بود – . سال ۱۳۶۳من دوباره قهرمان کشور می شوم . در آنجا برای اولین و آخرین بار مسابقاتِ  قهرمانی کشورِ درساژ را می‌گذارند ، مجموعش را برپا می‌کنند ،  حالا یعنی چی ؟ من سال ۱۳۶۳ سه تا حکم دارم ، هم قهرمان پَرش ، هم قهرمانِ درساژ ، هم مجموعش و این یک بار در تاریخِ کشور اتفاق افتاده و هنوز هم تکرار نشده که مجموعه بگذارند که یعنی کی قهرمان کشور میشه کی قهرمان درساژ میشه و به مجموعش هم نمره بدهند ، توجه کردید ؟ من هر سه تا حکمش را دارم . من در سال ۱۳۶۴ و ۱۳۶۷ باز قهرمان کشور می‌شوم . هر بار با اسب های مختلف ، اسب ترکمن بوده ، دوخون بوده ، ایرلندی بوده و . . . که من باهاشون برنده شدم وقتی  میاییم جلو ،  تقریبا اوایل ۱۳۷۰ اسبهایی که دوست داشتم برای قهرمانی کشور پیدا نمی کنم . اسب تربیت کردم . از سال ۱۳۷۵ من با یکی از دوستانم که مرحوم شده به نام آقای فرخ نجفی – مرگِ ایشان برایم بسیار اسفناک بود ، ایشان ۶ ، ۷ سال است که فوت کرده تا روزی که زنده بود ما پایه ی درساژ را گذاشتیم .  از سال ۱۳۷۵ شروع کردیم قبلش به این شکل وجود نداشت . تَک حرکت هایی بود مثلِ تیمسار مُبَشری ، پدر من و دیگران آموزشهایی که از مدرسه ی سومور گرفته بودند نمایش می دادند ولی مسابقاتِ درساژ به این شکل نبود . از سال ۱۳۷۵ مسابقات درساژ را شروع می کنیم . اولین بار که این مسابقات شروع می‌شود ۳۶ شرکت کننده داشت برای آن  زمان خیلی بود !

 

– ۳۶ شرکت کننده برای اولین مسابقات درساژ !!!؟؟؟؟

بله ، می‌آمدند این جا باشگاهِ ما .

– این جا کی تدریس می‌کرد؟

خودشان با اسب کار می‌کرند . تا سال ۱۳۸۵ ما ۴۰ تا اعزام دادیم . برای مسابقات یورو آسیا در روسیه ، ۶، ۷ بار شرکت کردیم ، بچه ها برای آموزشِ درساژ، آموزشِ داوری و . . . شرکت کردند  . ما درساژ را راه انداختیم . با مدیریت های مختلفِ فدراسیون مشکلی هم نداشتند با ما . من ۴ بار قهرمان پَرش و ۵ بار قهرمان درساژ می‌شوم  .

 

شرح عکس : مسابقات درساژ استان تهران : دهه ۸۰ – مقام اول

سانازسیداصفهانی

 

گفتگو سانازسیداصفهانی

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

کتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .

کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آد‌م‌ها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ …