
نقاشی در ب.م.ب.ا.ر.ا.ن – توی سرویس بهداشتی ام . . . محل امن خانه . . . تنها میان بلوک های سیمانی . . . تبلت توی دستم میلرزد . در وان خزیده ام ، کنج جان پناه : چیپس و خرما . . .نمک و آب معدنی و کلونازپام . . . شمع و چراغ قوه گوشه ی دیگر . . . آنها که می دانستند وسط ج.ن.گ برگشته ام پیام میدهند . . . ” داره میاد . . . زد رفت . . . یکی دیگه . . . اون جا صدا هست ؟ . . . برق داری ؟ . . . از پنجره دور میشیم . . . ما همدیگه رو داریم . . .تموم شد . . . زد رفت . . .اومد ؟ داره میاد . . . ” از کرج ، از فرودگاه تا ظفر و زعفرانیه و اوین و ولنجک . . . در این دو هفته ی جهنمی که خواب و بیداری ندارم . . .منم . . .نشسته توی وان . . . در حال خلق اثر زیر صداهایی که در تخیل بسیاری نمیگنجد . . . تهران ، شیراز و اصفهان . . . آنها میدانند . . .آیا میشود نزدیک پنجره شد و سیگاری کشید .
این اولین تابلوی ترسیم شده در روزهای بی اینترنتی و جهنمی ست .
به فروش میرسد . اصل و اوریجینالش را نمیگذارم تا کیفیت ناب هراسش مثل زخم در جانم حفظ شود .
زنده ام .
اورول خوانده ام .
زیر بار خفت تا نشدم .
کنار مردم عادی در حاشیه ی شانه هایشان منتظر آمدن به این جهان ایستادم . سرم بالاست و تیزی کلماتم را بر مصقله ی تجربه ی زیست سه ماه ی وحشت گذشته میکشم . . . تیزی ام . . تیز . . .کاردی می کنم . زین پس بدجور . . . ناجور . . .
خوب رد خط ها را ببینید . خیلی . با دقت . . .گوهری از دل اصوات ترسناک و شب های صبح نشده .
ساناز سیداصفهانی
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان