Tag Archives: جزیره درکهکشان

توسکا

میس شانزه لیزه ، در آستانه ی فصلی سرد ، در چهارچوب در ایستاده بود ، شاید ساعت ها ، ایستاده بود ، میس شانزه لیزه ، دست دست میکرد و این پا آن پا ، منتظر بود ، آسمان تیره بود ، ابرها در هم فشرده ، آمیخته به هم ، در کنار هم ، در یک هم آغوشی …

ادامه مطلب

Le notti di Cabiria

  شب های من   به دلیل تلخی مطلبی که میخوام بنویسم آخرش این آمبیانس رو گوش کنید 🙂 ( ** )  وقتی فکر و ذکر بعضیا سفره ی هفت سین بود ، و سال ۹۰ مثل ِ آّب ِ خوردن … توی دو سوت داشت فیریز میشد و میمرد و همه داشتند جشن میگرفتند و توی تلوزیون این ور آب و …

ادامه مطلب

آهای نوکر !

به نام خدا  جناب ِ آقای مخابرات  جناب ِ آقای همراه ِ اول  جناب آقای مبین نت  سلام ، خسته نباشید . بهتر است خیلی زود بروم سر اصل مطلب  باری  شما را چه میشود ؟ آیا وجدان و شرفی در وجود شما به صورت بالقوه وجود دارد ؟ ؟ ؟ ماه هاست که کندی سرعت اینترنت این مرز پر گهر ، جزو …

ادامه مطلب

زن ِ بی جلد

 میس شانزه لیزه به چشمان ِ زیتونی رنگ ِ حضرت ِ اُقلیدُس نگاه کرد و گفت :” پدر ، شما دارید به من اُمید میدید ؟ ” حضرت ِ اقلیدس رَدایش را بر دوش انداخت و از زمین بلند شد و گفت :” امید نه ، من دارم حرفی که بهم زدی رو ترجمه میکنم . ” میس شانزه لیزه با دست عرق ِ روی …

ادامه مطلب

چهارشنبه سوری

میس شانزه لیزه ، چند صباحی بود ، در کوچه باریک های تو در توی نم و نمور پایین شهرنشین ، یک آرایشگر چیره دست پیدا کرده بود که خودش یک بار به میس گفته بوده که دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ من عمر نوح دارم و یک گوی آینده بین و یک سری رنگ برای رنگ سر و یک …

ادامه مطلب

برف روی شیروانی داغ / سمک عیار و جواد ذوالفقاری/ فیس بووک

سئوال این است ، محمد هادی کریمی کیست ؟ از کجا آمده و به کجا میرود ؟ جواب ساده است ، وی که فارغ التحصیل پزشکی بوده و به سینما روی آورده و آمپول رو توی در و دیوار کرده و قرص را روی میز ولووو و مریض را روی تخت رها نموده و الفرارررر     معلوم نیست چطور غیرمنتظرانه ، …

ادامه مطلب

مدرسه رازی

من یا سیاه سیاهم یا سفید سفید . حد وسط و خاکستری نیستم . آقای (-) طی بررسی هایی که از من کرد متوجه شد که قدرت تله پاتی من نود درصده و سنسورها و گیرنده هام خیلی قوی هستند و میتونم از این جا تا ۹۰۰ متر اون طرف ترم رو درمان کنم اگه روی خودم کار کنم و …

ادامه مطلب

شروع

حسن مطلع اولین پست ۹۰ رو با تصویری از اسطوره ی زیبای سینما ، سوفیا ، قاب میگیرم بلکه در انتها ی ۹۰ – گر جان بود و مرگ چنبره ننداخت به گریبانمان – زیبایی بلاگمان را فرا بگیرد . باری ، همه جا ، ر ت ل ی ف ( برعکسش کنید ) شده ،‌شنیدن موسیقی فیلم دکتر ژیواگو چرا حرام …

ادامه مطلب

سرنوشت یک نقاشی

یک ) شب بود . کوه ها تا خود ستاره ها بالا رفته بودند . سربالایی را پیاده میامدم . کوچه تاریک بود مثل قیر . باد میوزید لای شاخ برگ درخت ها . صدای به هم خوردن برگ ها . وسط کوچه نور افتاده بود . نور از آشپرخانه ی خانه ای بیرون زده بود که بیرون پنجره اش …

ادامه مطلب

بشکن بشکنه

میشه یه کوچولو جرات داشته باشی ؟ آره ؟ میشه بزنی این شیشه ی خیس رو بشکونی و بیای تو . من منتظرتم . نمیشه ؟ نمیتونی ؟ میترسی ؟ چون که من رو نمیبینی ؟ هه ! چی فکر کردی که من رو ببینی میشناسیم ؟ یعنی میخوای بگی این همه به شناخت خودت از من ایمان داری ؟ …

ادامه مطلب