برگی از دفترخاطرات میس شانزه لیزه لباس مادام مارگو را تنم کردم و با ماسکی که به صورتم زده بودم رفتم پیش آقای شاعر.سعی کردم صدایم را خش دار کنم و تاب و پیچ تنم را عوض کنم . آقای شاعر با من خیلی مهربان بود . کم کم داشت باورم میشد که به جز من زنان دیگری را هم …
ادامه مطلبRecent Posts
گاو
شوهر من مرد سلاخی بود که همیشه قبل از دیدن من ، پشت کشتارگاه دست و رویش را میشست و ادکلونی که زن بدکاره ای به او هدیه داده بود به خود میزد و به خانه مان می آمد . من همیشه منتظرش بودم و دستهایم همیشه رنگ حنا به خود داشت ،همین طور کف پاهایم و رنگ موهایم . …
ادامه مطلبمثل بقیه +(منهای دو)
برای دیدن منهای دو (این جا) را کلیک کنید . میس شانزه لیزه ، حس کرد دوست داشتن و خوش بودن یکی نیست . پس چون نمیدانست چقدر زنده خواهد بود و چقدر نفس خواهد کشید و پوست تنش چین نخواهد خورد بین این دو گزینه ، دومی را ، یعنی خوش بودن را انتخاب کرد و به جای رنج …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان