قصه میس شانزه لیزه ، به خودش که آمد ، خون روی کاشی های سفید ِ حمام ِ دیر در حال چرخیدن بود و چوشیدن ، میچرخید و با آب ِ دوش می آمیخت . مثل ِ خونی که رفته رفته داغ تر شود . . . اره توی دستان ِ میس میارزید . به هر دندانه اش تکه ای از جگر ِ زن ِ پیر …
ادامه مطلبRecent Posts
the possession
همیشه ایزابل آجانی رو دوست داشتم . اوبه من حسی رو میده که میتونی زن باشی و کارهایی که من میکنم رو انجام بدی . میتونی این جوری نگاه کنی ، این طوری راه بری ، میتونی هرگز پیر نشی ، میتونی دوربین رو همین قدر که من میشناسم بشناسی ، میتونی نابغه باشی ، میتونی از ایزابل هوپر و …
ادامه مطلبچه راحت خیانت میکنی !
تو که هستی که بخواهی با من نباشی ؟ دنیای اسرار آمیز خیانت ! آیا روحی که دادار ِ این جهان ، در کالبد ِ انسان دمید میتواند این همه فریبنده باشد؟ یا این بنده ی فرومایه است که آن را نمیبیند و از خودش دور میکند ؟ چگونه است که ترفند های عیارانه ی یک روح ِ پلید میتواند ، جسم و …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان