Recent Posts

درود ، سری در ویترین

درود ، سری در ویترین    میس شانزه لیزه ، شب ِ چهارشنبه سوری وجب به وجب ِ جزیره در کهکشانش را گَز کرد و پابرهنه از روی ریشه های تنومند ِ از خاک بیرون آمده ی درختان پرید و پُشت ِ تنه ی درختان فال گوش ایستاد و میشنید که همه پچ پچه میکنند . . . فکر کرد شاید گوش هایش اشتباه …

ادامه مطلب

من همان کتابِ نخوانده ام . . .

  من همان کتاب ِ نخوانده ام ، توی کارتُن های بسته .  وقتی به من دست زد ، تازه فهمیدم که وجود دارم . مدت ها بود روی زمین ، توی اتاقی که چهار طرفش آیینه بود خوابیده بودم . موهای سرم خیس بود و در هم گره خورده بود . من هر روز با همین موهای خیس که هیچ …

ادامه مطلب

پله ی آخر

پله ی آخر   با پیش فرضی که از فیلم ِ قبلی علی مصفا ( سیمای زنی در دوردست ) داشتم ، و البته با سر و صدای زیاد و جهانگردی های جایزه بگیریی که برای فیلم ِ ( پله ی آخر) شد ، با خوشحالی و بدون ِ تردید از دیدن ِ یک فیلم ِ ( بد ) به سینما رفتم .  چیزی که …

ادامه مطلب