وقتی میس شانزه لیزه بیدارشد ، اولین چیزی که چشمانش را پر کرد ، ابرهای به هم فشرده ی سیاه رنگ بود ، ابرهایی که با وزش باد به هم نزدیکتر میشدند و در هم فروترمیرفتند، میس ، خودش را پشت گاری مردی دید که سر نداشت . جاده ی پیش رو ، دشتستانی بود مثال اسالم و خلخال ، …
ادامه مطلبکابوس
میتونم به جرات بگم تا به حال صدای هیچ رعد و برقی مثل صدای رعد و برق دم صبح امروز، من رو نترسونده بود . به زحمت به خواب رفته بودم . هوای خنک و ملس رو حس میکردم که از پنجره حضور پاییز رو به رخ من میکشونه . خودش رو مثل سیلی به صورتم میزنه و میگه ببین …
ادامه مطلباستالین خوب
و این منم . . . ( آمبیانس – – – – اینجا ) … ) اینجا ) … و خاطره ، برای من ، همین عکسی است که هیچ گاه گرفته نشد . همین عکسی که در این بالا سنجاق کرده ام .تنگ غروبی که حبس کاشی های حمام آبی رنگ بودم ، انگار که کف اقیانوسها باشم …
ادامه مطلب۸۸/۸/۸
میس شانزه لیزه سرش را از پنجره تو آورد . کمی فکر کرد ، بعد رفت تمام شمع های اتاق زیر شیروانی اش را فوت کرد . چتر قرمزش را برداشت ، از پنجره بیرونش آورد ، بازش کرد و مثل مری پاپینز پرید بیرون . منتها پایین نرفت ، یکی زد توی گوش جاذبه ی زمین ، یکراست پرواز …
ادامه مطلبهذیان
هنوز داشت حرف میزد . داشت برای خودش نظر پراکنی میکرد و دست هاش رو تکون میداد . هنوز نمرده بود . سوزن هایی به باریکی مو را برداشته بودم و توی چشمهاش کرده بودم . از چشمها خون روان بود و چکان . هنوز داشت گردنش را به طرف من و گاهی به طرف تابلو ها میچرخاند و از …
ادامه مطلبمشروطه بانو
از همین الان میتونم تیرهایی که به سوی من نشونه رفته رو ببینم اما از اونجا که آدم به امید زنده اس ، و من یه نمه به خودم مطمئنم پس نقطه نظرم رو نسبت به مشروطه بانو مینویسم چه باک ! بروشور کاهی با مهرهایی که جای جای صفحات اون ، از پیش ذهنیت ما رو با فضایی ، …
ادامه مطلبنوستراداموس و میس شانزه لیزه + نامه
میس شانزه لیزه ، وقتی که از خواب بیدار شد ، احساس کرد چیزی شانه ی راستش را به شدت به خارش انداخته . اهمیت نداد . لحاف را کنار کشید و به نور خورشید که به زور خودش را از پنجره ی اریب سقف پایین می انداخت ،چشم دوخت . آفتاب میتابید . میس پیش خود گفت : ” …
ادامه مطلباز فریدا کالو تا تراس
فریدا کالو رو دوست دارم . شخصیت محکمش رو ، آثارش رو ، زندگیش رو ، ریسک پذیری هاش رو ، عاشقیتش رو ، دیدگاهش رو وخیلی به خودم نزدیک میبینمش . یکی از بدترین ویژگی های ما این هست که وقتی فیلمی به دست ما میرسه بی هیچ اطلاع و تحقیقی ، محض پر کردن اوقات بیکاری فیلم میبینیم …
ادامه مطلبعادت
ساعت پنج صبحه . یه رب دو شامبر قرمز پوشیدم و یه نسکافه ی داغ کنار دستم گذاشتم و دارم روی کی بورد تایپ میکنم . نمیدونم چی میخوام بنویسم. ساعت ۴ نصفه شب رفتم حموم . از اون جا که تعلل در کار استحمام موجب کلافگی و افسردگیه به تاخیر ننداختمش جانم . موهام شده رنگ سیم …
ادامه مطلبشبح آزادی
** میس شانزه لیزه که دوباره شروع کرده بود قرص های زاناکسش را میخورد…با حالتی رخوتناک و توام با آن هولناک (چرا که قرص ها نتوانسته بودند دخل سیستم خوابش را بیاورند) دفترچه یادداشتش را از روی تخت انداخت پایین و رفت و فیلم (شبح آزادی –لوئیس بونوئل) را از قفسه در آورد و گذاشت توی لپ تاپ.(دوباره یادآوری میکنم …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان