ساناز سید اصفهانی

نمایشنامه رادیویی ( سال ها ) نوشته سانازسیداصفهانی بر اساس داستانی از آناگاوالدا

نمایشنامه ی سال ها بر اساس داستانی به همین نام اثر آناگاوالدا ، نوشته و تنظیم برای رادیو از ساناز سیداصفهانی

ادامه مطلب

یه کم نگاش کردم بعد محکم خوابوندم توی گوشش . کلاه از سرش در رفت و رفت که رفت . گفتم :" من میس شانزه لیزه ام تو خودت کی هستی ؟ " کلاهش داشت می رفت که می رفت . . .طوری که از افق دید محو شد و روی کرانه ی باختری توی کشتی دزدان دریایی کارائیب فرود آمد . البته رنگ صورتش پریده بود و چشماش دو دو می زد ولی نمی دونم چرا تکون از تکون نخورده بود ! بلند شدم . بلند شدنی به سیاقِ زن اثیری همچین یک جوری مدل خودم ، لوند طور ، توی لباس گیپور سیاه ! با همون دستکش سیاهه که همیشه دستم بود و لای انگشت شماره ی دو و سه ی دست راستش ، یه سیگار سو سو می زد و شعله می کشید واسه دل خودش . . . آره . . . . دوباره برای اینکه خوب شیرفهم بشه گفتم :" خودت کی هستی ؟ هان ؟ "

ادامه مطلب

لبه تیغ – Razor’s Edge

یادداشت لبه تیغ برداشت آزادی از این فیلم است که به چگونگی ورود زن به دنیای سینما می پردازد و اینکه چقدر نقش زن در سینما مهم و ویژه بوده است . با این حال تقابل سنت و مدرنیته و رویدادهای تاریخی حرکت زن در جهان فیلم را به حرکت بر لبه ی تیغ می توان تشبیه کرد .

ادامه مطلب

ادامه دارد . . .

همان طور که در جریان هستید ، امشب هم مثل سی صد شبِ قبل ، در سیرکِ دور افتاده از شهر ، اجرا دارم و همان طور که میبینید در حالِ گریم کردنِ صورتم هستم و هیاهوی بیرونِ اینجا ، و طوفان تشویقی که برایم می شود ، مرهمِ تمامِ نیازهای سرخورده ام میشود و حالم را خوب و کیفم را کوک میکند ؛ یادتان نرفته که من به جز دلقک بازی و سیاه کردنِ مردم ، رقاصه ی روی طنابم و همه ی تماشاچی ها بخاطر من بلیط می خرند .

ادامه مطلب

تو منی یا من تو ؟

که میعادگاه ، کرانه ی همیشگی بود ... همان غوطه گاه ِ نگاه ... همان دیدن آمیختگی فوج فوج  موجِ در هم ...به هم یک باهم. در این کرانه ، ستاره به تعداد موج بود درهم که کرده بودند خانه خانه با هم ...تو منی یا من تو ای همیشه ژرف ؟ ... که حدیث ما معکوسِ قصه هاست . خوب میدانم که در هر سَحَرت پُر خبر از هر سفری ...  غصه در سر،  سخت و سنگین  می پروری. . .  من در این لب مینشینم که تو می خواهی و  نه من . . . که این من نیستم به شنیدن تو خموش ، این تویی همیشه  پر بغض و سنگین، اینچنین گهگاه مغشوش . . . . تن به جزر میدهی  و به مَد مکدر می شوی . . .

ادامه مطلب

آندره زولافسکی و میس شانزه لیزه / Andrzej Żuławski

داستان میس شانزه لیزه در مرور آثار آندره زولافسکی

ادامه مطلب

چاپ داستان ( الیزابت دوم ) در مجله ی ادبی kirpiedebiyat / ترکیه

داستان الیزابت دوم ، نوشته ی سانازسیداصفهانی در مجله ی ادبی kirpiedebiyat رو نما شد .  این داستان به صورت فارسی و در نسخه ی اصلاح شده در هیچ جا به چاپ نرسیده است و برای اولین بار است که با ترجمه ی ترکی استانبولی رو به روی مخاطب قرار گرفته است .  خط اصلی داستان ، درباره  ی دو بیمار روانی در تیمارستانی است که قربانی خطای پزشکی روان شناسناشان می شوند

ادامه مطلب
Sahifa Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.