ساناز سید اصفهانی

مرد بی سر

وقتی میس شانزه لیزه بیدارشد ، اولین چیزی که چشمانش را پر کرد ، ابرهای به هم فشرده ی سیاه رنگ بود ، ابرهایی که با وزش باد به هم نزدیکتر میشدند و در هم فروترمیرفتند، میس ، خودش را پشت گاری مردی دید که سر نداشت . جاده ی پیش رو ، دشتستانی بود مثال اسالم و خلخال ، …

ادامه مطلب

شبح آزادی

** میس شانزه لیزه که دوباره شروع کرده بود قرص های زاناکسش را میخورد…با حالتی  رخوتناک و توام با آن هولناک (چرا که قرص ها نتوانسته بودند دخل سیستم خوابش را بیاورند) دفترچه یادداشتش را از روی تخت انداخت پایین و رفت و فیلم (شبح آزادی –لوئیس بونوئل) را از قفسه در آورد و گذاشت توی لپ تاپ.(دوباره یادآوری میکنم …

ادامه مطلب

مدرسه رازی

من یا سیاه سیاهم یا سفید سفید . حد وسط و خاکستری نیستم . آقای (-) طی بررسی هایی که از من کرد متوجه شد که قدرت تله پاتی من نود درصده و سنسورها و گیرنده هام خیلی قوی هستند و میتونم از این جا تا ۹۰۰ متر اون طرف ترم رو درمان کنم اگه روی خودم کار کنم و …

ادامه مطلب

چندمین جشنواره ی بین المللی دستمالسیم

شاید باورت بشه ، میخوادم ، باوت نشه . داشتیم میرفتیم . بهم قول داده بود . قرار بود من و اون تنها . و همه ی آسمون سیاه بود . ساعت ۶ صبح بود . فکر من پر _ بابابزرگ بود . توی اتوبان چمران یک سگ به بزرگی گرگ یا پلنگ ، سیاه ، له شده بود . …

ادامه مطلب

سفرنامه ی هندوستان

هندوستان فرار از دست ِ فراز و نشیب ِ روزگار و کارزار ِ زار کننده ی حال و احوال ، به صرافت رفتن به هند انداختم ، شاید جایی دور ، شاید جایی پُر از انرژی های رویایی ، شاید که مُردن در هند ، سوختن و پودر شدن در باد ِ ان ویران شدن . سفر به هندوستان ، سفری بود ، با …

ادامه مطلب

برف روی شیروانی داغ / سمک عیار و جواد ذوالفقاری/ فیس بووک

سئوال این است ، محمد هادی کریمی کیست ؟ از کجا آمده و به کجا میرود ؟ جواب ساده است ، وی که فارغ التحصیل پزشکی بوده و به سینما روی آورده و آمپول رو توی در و دیوار کرده و قرص را روی میز ولووو و مریض را روی تخت رها نموده و الفرارررر     معلوم نیست چطور غیرمنتظرانه ، …

ادامه مطلب

شبی که راشل از خانه رفت

شبی که راشل از خانه بیرون رفت . خب ، در مورد این نمایش میتونم پستم رو مثل آدامس بادکنکی کش بدم و هی بجومش و آدامس رو بترکونم و دوباره بادش کنم و یا نه با انگشتم آدامس رو همین طور که لای دندن هام زندونی شده بگیرم و بکشونمش بیرون ، یعنی از همین اول باید بگم نوشتن …

ادامه مطلب

از فریدا کالو تا تراس

فریدا کالو رو دوست دارم . شخصیت محکمش رو ، آثارش رو  ، زندگیش رو ، ریسک پذیری هاش رو ، عاشقیتش رو ، دیدگاهش رو وخیلی به خودم نزدیک میبینمش . یکی از بدترین ویژگی های ما این هست که وقتی فیلمی به دست ما میرسه بی هیچ اطلاع و تحقیقی ، محض پر کردن اوقات بیکاری فیلم میبینیم …

ادامه مطلب

عادت

    ساعت پنج صبحه . یه رب دو شامبر قرمز پوشیدم و یه نسکافه ی داغ کنار دستم گذاشتم و دارم روی کی بورد تایپ میکنم . نمیدونم چی میخوام بنویسم. ساعت ۴ نصفه شب رفتم حموم . از اون جا که تعلل در کار استحمام موجب کلافگی و افسردگیه به تاخیر ننداختمش جانم . موهام شده رنگ سیم …

ادامه مطلب

آهای نوکر !

به نام خدا  جناب ِ آقای مخابرات  جناب ِ آقای همراه ِ اول  جناب آقای مبین نت  سلام ، خسته نباشید . بهتر است خیلی زود بروم سر اصل مطلب  باری  شما را چه میشود ؟ آیا وجدان و شرفی در وجود شما به صورت بالقوه وجود دارد ؟ ؟ ؟ ماه هاست که کندی سرعت اینترنت این مرز پر گهر ، جزو …

ادامه مطلب