این یه دیالوگ توی فیلم بود : ” حالا که بهم شک کردی ، بهت بی اعتماد شدم . “، پیش خودم فکر کردم ، چقدر باعث شک کردن آدمهای اطرافم شدم و چقدر به هیچ کدومشون بی اعتماد نشدم و همه رو فرشته ای که خدا رسوند و دست تقدیر و آدم خوبه دونستم . . . این اعتماد …
ادامه مطلبچندمین جشنواره ی بین المللی دستمالسیم
شاید باورت بشه ، میخوادم ، باوت نشه . داشتیم میرفتیم . بهم قول داده بود . قرار بود من و اون تنها . و همه ی آسمون سیاه بود . ساعت ۶ صبح بود . فکر من پر _ بابابزرگ بود . توی اتوبان چمران یک سگ به بزرگی گرگ یا پلنگ ، سیاه ، له شده بود . …
ادامه مطلبای بیهوشی، جاودانه باش !
آمبیانس ((( اینجا ))) آمبیانس رو گوش کنید . ای استخوان ها که زیر سنگ لحدید و زیر لگدید و زیر برف سردید و توی آفتاب تف دیده و گرمید و توی آن خاک و خل تنگید ، ای استخوان های بابابزرگم ، هیچ وقت تو را نفهمیدم … عکس هایت را زیر و رو کردم … استخوانهایت پشت …
ادامه مطلبدن کیشوت/ گلی و …
رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی (( محسن )) این کار ، رپرتوآری است که در آن پاره هایی (( نه نه دلاور و فرزندان او )) +(( مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو )) + (( دن کیشوت – صحنه اول – )) + (( پینوکیو )) +(( ملا نصرالدین )) + ((شهرزاد )) +(( گالیور )) …
ادامه مطلبآدم حمومی باشه اما نادر برهانی مرند نباشه !
** خواندن این مطلب برای کسانی که جنبه ندارند ممنوع میباشد** قبل از اینکه مشت مجکمی به دهان گشاد گیشه ی ایرانشهر بزنم و در مورد قیمت های گذاشته شده روی تئاتر ها موضع نشان دهم ،میخواهم از عصبانیتم نسبت به جناب آقای نادر خان برهانی مرند بنویسم . با توجه به اینکه ایشان در گفتگوی خود با سایت خبری …
ادامه مطلبآقای دکتر
میس شانزه لیزه بعد از اینکه دفترچه ی جادویی اش رو از توی چمدون کهنه و قدیمی اش در آورد و بازش کرد دید یک سری آدم که نقاشیشون کرده بود -و برای هر کدوم یک اسمی گذاشته بود- دارن بهش فحش میدن و پشتشون رو کردن بهش….یکی توی دستش گله…اون یکی یه سبد نارنگی دستشه…اون یکی گری کوپر رو گرفته …
ادامه مطلبLe notti di Cabiria
شب های من به دلیل تلخی مطلبی که میخوام بنویسم آخرش این آمبیانس رو گوش کنید 🙂 ( ** ) وقتی فکر و ذکر بعضیا سفره ی هفت سین بود ، و سال ۹۰ مثل ِ آّب ِ خوردن … توی دو سوت داشت فیریز میشد و میمرد و همه داشتند جشن میگرفتند و توی تلوزیون این ور آب و …
ادامه مطلببه تو چه ؟!
آمبیانس ( Persian march ) ** صبح که میشه ، آفتاب که در میاد ، خورشید که میاد خودی نشون بده ، دستهای درازش رو از وسط ِ نرمی ابرها بیرون میاره تا بچسبونتشون به زمین که زمین ِ مادر رو مغز پخت کنه ، من فک میکنم ، باز یه روز دیگه شروع شد ، باز خورشید یک درگوشی ملیح …
ادامه مطلبمجازی بودن یا حقیقی بودن مسئله این است ؟
میس شانزه لیزه عروسک هایش را دور خود جمع کرده بود و داشت در همان اتاق زیر شیروانی باهاشان حرف میزد….اگر پشت در بودی و صدایش را میشنیدی فکر میکردی جمعی را مهمان کرده و دارد برایشان سخنرانی میکند….با روان نویس مشکی رنگش روی ورق های کاهی دم دستش چیزهایی مینوشت …بعد هم با انگشت اشاره رو میکرد به عروسک …
ادامه مطلبتوی این روزهای شهر کتابی
توی این روزهای نمایشگاه ِ کتاب که سر ِ همه شلوغه و همه جز پلاس شدن توی فیس بوک و سرک کشیدن کاری ندارن یه ماجراهایی پیش اومده که قبل از هر رسانه و منبعی ذکر میکنم . اولندش که جدیدا در گیلان و تهران بر اثر تزریق ب – کمپلکس ب ۱۲ در عضله ی بنی آدم ها …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان