ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

شبح آزادی

** میس شانزه لیزه که دوباره شروع کرده بود قرص های زاناکسش را میخورد…با حالتی  رخوتناک و توام با آن هولناک (چرا که قرص ها نتوانسته بودند دخل سیستم خوابش را بیاورند) دفترچه یادداشتش را از روی تخت انداخت پایین و رفت و فیلم (شبح آزادی –لوئیس بونوئل) را از قفسه در آورد و گذاشت توی لپ تاپ.(دوباره یادآوری میکنم …

ادامه مطلب

زندگی واقعی تمنا

آمبیانس ( **** ) در سال ۱۳۸۸ ، میس شانزه لیزه با مطالعه ی مقاله ای در مورد بیماری هیستیری ، متوجه شد ، کسانی که به لحاظ روانی دچار این بیماری هستند اتفاق های عجیب و دور از جون شگفت انگیزی برایشان رخ میدهد ، بر فرض ، شخصی که هیستیری دارد در شرایط خاص ممکن هست ، به …

ادامه مطلب

Le notti di Cabiria

  شب های من   به دلیل تلخی مطلبی که میخوام بنویسم آخرش این آمبیانس رو گوش کنید 🙂 ( ** )  وقتی فکر و ذکر بعضیا سفره ی هفت سین بود ، و سال ۹۰ مثل ِ آّب ِ خوردن … توی دو سوت داشت فیریز میشد و میمرد و همه داشتند جشن میگرفتند و توی تلوزیون این ور آب و …

ادامه مطلب

شاخ ِ گاو – نوروز ۱۳۹۱

بعد از این همه وقت برگشتم . ننوشتن دلیلش کسالت بود و رفع بلا و دفع اون در حال وقوع . در آستانه ی چانه انداختن ۱۳۹۰ ، باز مرگ را جشن میگیریم . سال ۹۰ برای من شروع تلخی داشت و در انتها نیز چندان آبی ازش گرم نشد . در زمینه ی کاری ، بار پروردگارا شکر ، …

ادامه مطلب

راز یرژی کازینسکی و سلین

بنده با این نظریه ای که الان میخوام به طبع برسونم ، ممکنه خودم را در حضور دوستان، ادبا ، فضلا ، حکما ، فرهیختگان ، دانشمندان ، کاربلدان ، مسخره کرده و باعث خنده ی ایشان شوم . اما از آنجا که من میس شانزه لیزه هستم و در دنیای آزاد جزیره هر کاری که دلم بخواهد انجام میدهم …

ادامه مطلب

عاشقیت /۴ Months ۳ Weeks and ۲ Days

  ۱۶ فروردین ، سوختم . اگر  اون نبود الان پودر شده بودم . شب بود . خیلی شب . بعد از نصف شب . سرد بود هوا . سردتر از الان . رب دوشامبرم رو از استانبول خریده بودم . قرمز بود . رنگ خون . کنار یقه اش پر از مونجوق دوزی های آینه ای بود . حاشیه …

ادامه مطلب

Women Without Men

نخست : شهرنوش پارسی پور کیست ؟ شهرنوش را در اینجا (کلیک کنید ) میبینید . میخوانید . اگر زبان کفاف نداد سمت چپ صفحه (فارسی) را کلیک کنید . در ( اینجا) مصاحبه ای با ایشان شده در مورد امر صیغه ( ! ) شاید نظرات ایشان پیرامون این موضوع و دیدگاه یک زن فرهیخته ی ایرانی برایم جالب …

ادامه مطلب

جدایی نادر از سیمین

رفتم . جدایی نادر از سیمین رو دیدم . امیدوارم کتکم نزنید . چون نظرم برخلاف نظر کل دنیاست .  دلیل هم دارم . آقای اصغر فرهادی ، به نظر من ( که کارشناس نمایشم نه سینما ) در چهارشنبه سوری و در درباره ی الی بسیار موفق تر بود . بنده در این جا هورا…..هورا….نمیکنم …چون   برای (جدایی نادر …

ادامه مطلب

هزار و یک تو

  میس شانزه لیزه که دختر ِ سر به زیری نبود ، توی کوزه ی سفالی بزرگی نشست و طناب را کشید بالا ، وارد ِ کلبه ی چوبی بالای درخت شد . دور و اطرافش را حصیر گرفته بود و تمام سقفش را کرم شبتاب کاشته بود . میس نشست کف ِ اتاق و شروع کرد به نوشتن ِ جمله های رمز …

ادامه مطلب

مهمان ناخوانده یا ملاقات

هیچ چیز شگفت انگیز تر از این نیست که نمایشنامه ای را خوانده باشی و بارها و بارها به تماشای اجراهای مختلف و دیدن ِ دیدگاه های مختلف کارگردانی در رابطه با آن بنشینی . فرهنگسرای نیاوران ، حواشی این فرهنگسرا ، من را یاد خاطرات و خطراتی می اندازد که همیشه با رفتن به سمت ِ آن برایم دوباره مجسم میشود …

ادامه مطلب