ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

بازگشت

میس شانزه لیزه ، کنار ِ پنجره ی بُخار گرفته نشسته بود . موهای نارنجی اش توی حوله ی سفید ، بالا سرش در هم گره خورده بودند . با انگشت روی بُخار  شیشه را سابید تا بیرون را ببیند . بیرون باران هنوز هم میبارید . صدای چکه کردن ِ دوش ِ حمام با شُرشر ِ باران یکی میشد و یک دلشوره ای …

ادامه نوشته »

عروسک ِ پُشت ِ وبکم

    میس شانزه لیزه توی خیابان ِ لاله زار یا همان شانزه لیزه ی معروف ، در بالاترین طبقه ی هتل ، توی بالکن ، روی صندلی لهستانی نشسته بود . میز چوبی گردی جلوش بود . روی میز یک فنجان قهوه ، روزنامه ، زیرسیگاری، مشتی قرص و یک گل خشک قرار داشت . رو به رو تهران بود …

ادامه نوشته »

شوهر کردن

روزی که زن شدم چه روزی بود ؟همان روز ِ سرد پاییزی که دردی جدید دور ِ کمرم را نشانه رفته بود و فشار ِ خون و قند را به یغما ! همان روزی که توی دستشویی مدرسه ، که موزاییک های سردش مثل مرده شور خانه بودند و ( ها ) که میکردی هوا از دهنت فِر میخورد بیرون …

ادامه نوشته »

مردی که فرار کرد .

آمبیانس  nocturne in C-sharp minor   میس شانزه لیزه روی بساط ِ زجاج دراز کشیده بود . طاق بالا سرش ، که نه شبیه سقف اتاق زیر شیروانی اش بود و نه شبیه سقف ِ هیچ کجا ، نه سقف ِ کلیسا و نه سقف ِ آسمان ، سقفی بود گوژپشت وار ، درونسو ، انگار که زمین به روی این سقف سنگینی بکند …

ادامه نوشته »

بازیخانه ی قیاس الدین مع الفارق و اسکیس

  در این روزها که کارهنری شده ، نایاب ، از بس که هنرمندهای ایرانویجمان تامینند و پول از سر و کولشان بالا میرود . . . نشسته اند و دارند خودشان را باد میزنند و برای چه خاک صحنه بخورند وقتی میتوانند هر شب مرغ به سیخ بکشند و همین جور سفر بروند و بیایند و سیگار برگ بکشند …

ادامه نوشته »

سلطان مار

  میس شانزه لیزه روی ریگهای خیابان ایستاده بود . کف ِ پایش با سنگریزه های ماسیده ی داغ و شن های سرد و شوره نمک های یخ زده  پُر شده بود . آفتاب ِ تفتیده روی زمین ، پهن بود ، مثل سفره . صحرا می درخشید ،انگار براده های طلا بود که تا خط افق ممتد میشد و در این …

ادامه نوشته »

دزد دریایی و کالبدشکافی 1382

میس شانزه لیزه توی بالکن ایستاده بود و به ماهی هایی که از سقف آسمان ، آویزان شده بودند نگاه میکرد . به پولک هایی که برق میزد و از صد تا ستاره درخشان تر بودند و با چرخش نور تکثیر میشدند . مثل پولک روی لباس . . . نور میریختند روی سر زمینیان . میس شانزه لیزه سیگارش …

ادامه نوشته »

قتل آقای کاف

گفت و گوی میس شانزه لیزه با جواد روشن به مناسبت اجرای قتل آقای کاف    گفت و گوی میس شانزه لیزه و دکتر جواد روشن پیرامون ِ نمایش ِ ( قتل ِ آقای کاف ) . . . پیش از گفت و گو  میس در مورد ِ زیاد بودن ِ تماشاچی های قتل ، از دکتر روشن میپرسد و اینکه خدا وکیلی چند نفر …

ادامه نوشته »

زمین

سکوت میس شانزه لیزه همین طور که توی جزیره در کهکشان قدم میزد و دستهایش را از پشت به هم گره زده بود و فکرهای عجیبی توی ذهنش میلغزید ، به ناگاه با شنیدن صدای جیغی بنفش از خود بی خود شد و زمین را نگاه کرد . صدا از زمین بود . کسی داشت بد جوری داد میزد . …

ادامه نوشته »

قایق

آمبیانس ( ** )  چشمم رو که باز میکنم میبینم روی سقف ِ اتاقم یه قایق ِ قرمز داره روی موج ها تکون میخوره ، یاد فیلم ِ پاپیون می افتم . . . کاش این قایق بره سراغ ِ مردی که از بالای کوه پرید و خودش رو برای آزادی به صخره و موج و بیکرانگی سپرد . . . از روی تخت …

ادامه نوشته »