شهرام حقیقت دوست از (چیزی شبیه زندگی تا همه ی فرزندان خانم آغا )

من اگر به سرعت از خیر سر پست قبلیم گذشتم و اومدم این جا تا از چیزای تازه حرف بزنم دلیل داشتم . همه ی مخاطبین عزیز بلاگ (جزیره در کهکشان )میدونن بنده اهل مجیز گفتن و تملق نیستم . عادت ندارم چاپلوسی کنم و بی خودی و یلخی نمیام از کتابی ، تئاتری، فیلمی ، ماجرایی، آدمی حرفی بزنم . . . در طول و عرض عمر بلاگم هم  این به همه این ثابت شده . . .

راستش اول میخواستم این پست رو بگذارم (همه ی  فرزندان خانم آغا) اما به دلایل زیر اسمش رو گذاشتم ( شهرام حقیقت دوست از چیزی شبیه زندگی تا همه ی فرزندان خانم آغا) . قبل از هر چیز باید با قاطعیت اعلام کنم نمایشنامه ی ذکر شده که اتفاقا نه مال امانوئل اشمیت و نه مال بنشریت است و مال حسین کیانی است صد در صد از منهای دو ، نورا، گل و …دلنشین تر است . نمایشی با نمایشنامه ی محکم ، استوار بر دیالوگ های شدیدا تاثیر گذار ، بازی های بی نظیر ( واقعا بی نظیر تک تک بازیگران ،حمید آذرنگ ، رویا تیموریان ، رویا میرعلمی و …)+ میزانس و دکور هدایت شده و حساب کتاب شده آدم را سر حال می آورد که با یک کار شرافتمندانه رو به رو است . شریف به معنای همه چیز . که البته پشت همه ی این بازی ها کارگردانی قوی کاملا مشهود بود . حتی یک حرکت اضافه ، یک صدای اضافه ، یک وسیله ی اضافه ، یک مویه و شادی اضافه در کار دیده نمیشد . دیدن این کار را تضمین شده پیشنهاد میکنم . . . و اما برسم به شهرام حقیقت دوست . برای دیدن رزومه ی کاری وی در سینما و تئاتر به (این جا ) و ( این جا ) رجوع کنید .

من ، خیلی خوب یادم هست که وقتی تئاتر چیزی شبیه زندگی (حسین پناهی) در تالار اصلی اجرا شد ، کجای سالن اصلی نشسته بودم و حیرت زده بودم ، چون بعد از بینوایان بهروز غریب پور دومین باری بود که وارد سالن های تئاتری میشدم و این فضای ((چیزی شبیه زندگی)) و خود حسین پناهی روی صحنه من را شیفته ی خودش کرد (گرچه این دو کار از زمین تا آسمان با هم فرق داشت !)، در آن موقع هنوز شهرام حقیقت دوستی که روی صحنه بود را نمیشناختم . دختربچه ی دبیرستانی ۱۴ ساله ای بودم که فکر میکردم وارد یک سالن شعبده بازی شده م . در آن زمان هنوز سینما این شکلی نبود که (چشم رنگی) ها گیشه را تضمین کنند و بعد بروند روی بیل بورد و . . . تازه تازه شروع فصل چشم رنگی ها بود از جمله پارسا پیروزفر که در همین بینوایان هم بازی میکرد . . . پارسا پیروزفر به عقیده ی من جزو کسانی است که (میشد بهتر از این هم باشه … ) و البته در سینما . .  . اما بعد چشم رنگی ها وارد شدند مثل پژمان بازغی ، بهرام رادان ، محمدرضا گلزار و محمدرضا فروتن و . . .  که همه شان اکثرا در حیطه ی سینما و تلوزیون ماندند و جسارت تئاتر کار کردن را نداشتند .(مثلا فروتن در همان رومئو و ژولیت به کفایت نشان داد که اهل صحنه نیست – البته این به معنای بازیگر نبودنش نیست ، اما بازیگر تئاتر بودن خییییلی فرق دارد جان من ) (این مهم در مورد پارسا هم صدق میکند ) این که این جا انگشت گذاشتم روی شهرام حقیقت دوست  (ویکیپدیا)دقیقا همین دلیل را دارد . فکر میکنم  همه ی ما ، وقتی خط قرمز را نگاه میکردیم عاشقش بودیم و از این پدیده ی شر نو ظهور لذت میبردیم و دوستش داشتیم . شهرام عزیز، هنوز آن قسمت های آخر و تنها ماندن تو در آن اتاق و استیصال و داد و بیدادت را خووووووب یادم مانده . . . حتی زاویه ی دوربین را (از بالا تو را نشان میداد و تو همه چیز را ویران کردی و خودت هم ویران شدی )شاید همه را با داد و بیدادت عاشق این تیپ سرکش و چموشت کردی ، حتی در طلسم شدگان هم با توجه به حضور کم رنگی که داشتی باز هم نقش داد و بیدادی و منفیی  بهت دادند و اما اینکه خوب میدانم در تیتراژ -وقتی اسمت دیده میشد – بین دخترها ی دبیرستانی پچ پچه راه می افتاد و همه منتظر قسمت هایی بودیم که ظاهر شوی .

 

اما فکر میکنم این حقیقت دوستی که در اکثر کارها دزد و آدم کش و عصبی و هیستریک است ( و در واقع خود خودش کاملا برعکسش است : ) یک جایی به این آگاهی رسید و مهم تر از همه این که عاشق تئاتر ماند و با وجود اینکه میتوانست در سینما هم بیشتر بماند  اما وقتش را صرف حفظ کردن دیالوگ های سخت حمیدرضا آذرنگ و حسین کیانی و . . . کرد و این مهمترین و شرافتمندانه ترین چیزهاست . این که تو بدانی شاید در جای دیگر دیده تر شوی ، پولدار تر شوی ،اما از عشقت نبری ، به خودت غره نشوی و همچنان عاشق تئاتر بمانی و خودت را به گیشه ی سینمای مبتذل امروزی نفروشی . البته منظورم این نیست که شهرام حقیقت دوست در همه ی کارهایش درخشیده اما خب در فیلم جنایت به نظرم خیلی خوب بازی کرد . جالبیتش هم این است که این شهرام عزیز یک پا همه فن حریف هم هست مثلا خودش اسب سواری میکند از بالای برج مثل اسپایدرمن پایین می آید و خلاصه عشق فیلم است و بیشتر عشق تئاتر برای همین من انگشت رویش میگذارم که رنگ چشم هایش را به زردی مجله های زرد نفروخت .

و اما……… به گمان من بازی شهرام عزیز در نمایش (همه ی فرزندان خانم آغا) اوج بازیگری اوست  ، مخصوصا در لحظات پایانی نمایش ، دیالوگ هایی که بین او – خدمت علی-  و خواهرش ( رویا میرعلمی – طاووس) رد و بدل میشود معرکه از آّ ب در آمده . یعنی در آن لحظه بی رودربایستی صدای فین فین تماشاچی ها شنیده میشد و در رورانس همه با چشم های خیس برای بازیگران دست میزدند . چون آن لحظه ی فینال و پایان نمایش . آن افول و انتها که نشان دادنش روی دوش شهرام عزیز بود بسیار استیلیزه و فوق العاده حسی ادا شد . . . ( به جون خودم خودش هم گریه کرد و دماغش قرمز شد رنگ انار اشک ما رو هم در آورد ). . .  و این چیزی بود که من تا به حال از او ندیده بودم . . . شهرام حقیقت دوست برای درآمدن از قالب مرد خشن راسکولنیکفی خیلی کارها کرده و از اینکه چهره اش را مضحک کند هم نترسیده و من به این میگویم احسنت ! مثلا کافی است به بازی و گریم او در تردست   دقت کنیم و ببینیم چقدر خواسته تا از آن تیپ راسکولنیکفی فاصله بگیرد .

در فیلم تردست – خوب یا بد – او این کلیشه ی خشن دیده شدنش را شکست . لنز سیاه گذاشت ، سیبیل از بینا گوش در رفته و کلاه گیس فرفری سیاه ! خب این جسارت را من دوست دارم . بد تر از آن  قسمتی بود در نمایش بیداری خانه ی نسوان – حسین کیانی- دو نقش را ایفا میکرد ، یکی سرباز خدمت و استرلیزه و دیگری لات آسمون جل با سیبیل پت و پهنی که برای من سورپرایز بود و به شدت خنده ام گرفته بود چون اصلا شهرام حقیقت دوست را با لنگ روسری شده روی سر و تیپ چاقو کش نمیدیدم . مدل جاهلی و بهروز وثوقی …اصلا! اما در آن جا هم دیده شد .

و یکی دیگر از ویژگی های او به عنوان بازیگر این است که هنوز فکر نمیکند که قله ها را فتح کرده و جاه طلب افراطی نیست . مثلا در فیلم سنگ ، کاغذ ، قیچی اعتیادش به نظر من خوب در نیامده بود اما در این نمایش به کل فرق کرده بود . ضمن اینکه شما باید بدانید که متاسفانه تمرین بازیگرهای ما انقدر فشرده و پرشتاب است که  ممکن است نه تنها موجب شکوفایی خلاقیت نشود بلکه چیزی عکس آن را نشان دهد . امشب در نمایشی که دیدم ، شهرام سنگ ، کاغذ ، قیچی را ندیدم . . . تن صدا و لحنش ، مدل راه رفتنش همه عوض شده بود ، نمیگویم کاملا یک معتاد شده بود یا مثلا بهروز وثوقی گوزن  هاشده بود (که البته قیاس کردن اشتباه است ) اما رشد کرده بود ، بزرگ شده بود و این برای من خیلی مهم و مقدس بود . این که در صحنه ی نمایش از یک نقطه به بعد آن -خدمت علی- ویران میشود و شهرام عزیز آن را به خوبی نشان میدهد و باور پذیرش میکند طوری که مطمئنم در آن لحظات هیچ کس یاد رویا تیموریان عزیز نبود و همه توجهشان به ویرانی نقش خدمت علی و بازی شهرام جلب شده بود . خب این پوست انداختن را دوست دارم . این روند رو به رشدی که مسموم فضای مشهوران سینما و تئاتر شده و او را گیج نکرده و تبدیل به یک  (فقط)چشم رنگی نکرده را دوست دارم .

شهرام حقیقت دوست از جمله بازیگرانی نیست که از راه حاشیه اش بخواهد پررنگ شود و یا از اون ور بوم بیفتد …حالا اسم نمیاورم . اما بنده این جا چون حق کپی رایت خودم را دارم دوست دارم بگویم که خیلی دوست داشتم در جشنواره ی 3/4 سال پیش با او مصاحبه کنم و او نخواست . این خیلی ناراحتم کرد … حالا خوشحالم که اگر روزی بخواهم از او مصاحبه بگیرم با این روند رو به اوج او حتما هدایت مصاحبه ام روند دیگری به خودش خواهد گرفت بگذریم که او باز هم دوست ندارد مصاحبه کند و این برای من خیلی عجیب است . چون خیلی خوب میدانم که آقای  فلانی گوشی تلفن را برمیدارد ، زنگ میزند به روزنامه و برای لانسه کردن و محبوب کردن خودش درخواست میکند کسی را بفرستند تا درباره ی او با او مصاحبه کنند !!!! عجیب نیست ؟ شاهد سریال مختارنامه خواهیم بود ، خیلی دوست دارم ببینم آن جا چه کارها کرده اما قطعا تا به امشب من را این طور تحت  تاثیر نگذاشته بود .

 

 

امیدوارم همیشه بیشتر بدرخشی شهرام عزیز ، امشب که زدی چشم و چال ما را با درخششت کور کردی ، آب دماغمان را شل کردی و اشکهایمان را ریزوندی 🙂

دیدن باقی عکس ها در ادامه ی مطلب

دن کامیلو

همه ی فرزندان خانم آغا

مخمصه

سریال مختار نامه

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

کتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .

کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آد‌م‌ها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ …

۳۶ نظرات

  1. خداحافظی نکردی با نجمه سورچی  هم کار زیبایی بود از شهرام حقیقت دوست میس جان. طراحی صحنه بسیار ساده ای داره و موسیقی بدی هم نداره بازی آقای آذرنگ هم خیلی خوب بود اگر چه که بنظرم خیلی از مش قاسم دایی جان ناپلون گرته برداری کرده بود. اما در کل اگر ندیدیش ببین

  2. لبخندگل حیف که در مورد تئاتر صاحب نظر نیستم.

  3. وای این عکس آخریه که گذاشتی خیلی قشنگه . میس اجراشون تا کیه ؟

  4. سلام میس عزیز تر از جان
    راستش رو بخواهی یادم رفت بگم من وبلاگ ندارم !!
    شاید تعجب کنی !!  تعجب
    اما باور کن از وقتی پسرخوندت شدم حس میکنم این وبلاگ مال خودمه چشمک و راحت مطلب می نویسم
    همه وبلاگ ها همینطورند. خوبیش به اینکه که تو هر وبلاگی میشه رفت و مطلب نوشت (نه اینکه فکر کنی من مال کسی دیگر شده ام نه فقط پسر خونده تو ام و بس)  اینطوری صاحب وبلاگ مجبور نیست برای کامندی که گذاشتی حتما به وبلاگت سر بزنه و مطلب بنویسه!!
    شایدم برای همینه که هیچ آدرسی نمیدم !
    بدیدارم بیا هرشب
    در این تنهایی تنها و خدا مانند
    دلم تنگ است
    دلم تنگ است
    بیا بنگر چه غریبانه دلی خوش کرده ام با این
    پرستو ها و ماهی ها
    وین تالاب مهتابی ….

    ارادتمند: پسرخوانده ات

  5. منم آدم چاپلوسی نیستم به خدا ! فقطخواستم بگم تا یه تاتر جدید میاد اول منتظر نظر شما میشم بعدا میرم میبینم چون میدونم پشیمونی و رد خور نداره ….ممنون

  6. الهی پاشات فدات بشه مگه نمی دونی بانک ها شبها هم کار میکنند !! این فقط هنر مندا نیستند که شب و روز ندارند ! همه بانک ها اینترنتی شدن !!  
    راستش رو بخواهی خط قرمز رو کامل ندیدم اما اگه شما خط قرمز رو کامل دید کاش میگفتید خط قرمز زندگی کجاست؟
    اینم برای مادر خونده عزیزم:
    صدای پاش داشت تند و تند تر میشد. میشد فهمید خیلی عجله داره. انگار با هر ضربه پاش پتکی محکم به زمین میخورد. داشتم از شدت ترس سکته میکردم مگه میشد باور کرد اینموقعه شب یکی پیدا بشه و اونم  با این سرعت بیاد!
    اصلا نتونستم توی تاریکی چهره اش رو ببینم اما دیدم با ناله و درد داره میاد بسمت من. به من که رسید انگار آبی که میره تو زمین ناپدید شد و من منوندمو کلی احساسی که از رسیدنش پیدا کرده بودم.
    صبح که شد دیدم خط قرمزی از خوش در درون قلبم بجا گذاشته. خط قرمزی که با هیچ رنگ دیگه ای پاک نشد.! شاید اونم اولین ع بود !

  7. وااااای یهو یاد خط قرمز افتادم،یادش به خیر!

  8. خداحافظی نکردی با نجمه سورچی  هم کار زیبایی بود از شهرام حقیقت دوست میس جان. طراحی صحنه بسیار ساده ای داره و موسیقی بدی هم نداره بازی آقای آذرنگ هم خیلی خوب بود اگر چه که بنظرم خیلی از مش قاسم دایی جان ناپلون گرته برداری کرده بود. اما در کل اگر ندیدیش ببین

  9. لبخندگل حیف که در مورد تئاتر صاحب نظر نیستم.

  10. وای این عکس آخریه که گذاشتی خیلی قشنگه . میس اجراشون تا کیه ؟

  11. سلام میس عزیز تر از جان
    راستش رو بخواهی یادم رفت بگم من وبلاگ ندارم !!
    شاید تعجب کنی !!  تعجب
    اما باور کن از وقتی پسرخوندت شدم حس میکنم این وبلاگ مال خودمه چشمک و راحت مطلب می نویسم
    همه وبلاگ ها همینطورند. خوبیش به اینکه که تو هر وبلاگی میشه رفت و مطلب نوشت (نه اینکه فکر کنی من مال کسی دیگر شده ام نه فقط پسر خونده تو ام و بس)  اینطوری صاحب وبلاگ مجبور نیست برای کامندی که گذاشتی حتما به وبلاگت سر بزنه و مطلب بنویسه!!
    شایدم برای همینه که هیچ آدرسی نمیدم !
    بدیدارم بیا هرشب
    در این تنهایی تنها و خدا مانند
    دلم تنگ است
    دلم تنگ است
    بیا بنگر چه غریبانه دلی خوش کرده ام با این
    پرستو ها و ماهی ها
    وین تالاب مهتابی ….

    ارادتمند: پسرخوانده ات

  12. منم آدم چاپلوسی نیستم به خدا ! فقطخواستم بگم تا یه تاتر جدید میاد اول منتظر نظر شما میشم بعدا میرم میبینم چون میدونم پشیمونی و رد خور نداره ….ممنون

  13. الهی پاشات فدات بشه مگه نمی دونی بانک ها شبها هم کار میکنند !! این فقط هنر مندا نیستند که شب و روز ندارند ! همه بانک ها اینترنتی شدن !!  
    راستش رو بخواهی خط قرمز رو کامل ندیدم اما اگه شما خط قرمز رو کامل دید کاش میگفتید خط قرمز زندگی کجاست؟
    اینم برای مادر خونده عزیزم:
    صدای پاش داشت تند و تند تر میشد. میشد فهمید خیلی عجله داره. انگار با هر ضربه پاش پتکی محکم به زمین میخورد. داشتم از شدت ترس سکته میکردم مگه میشد باور کرد اینموقعه شب یکی پیدا بشه و اونم  با این سرعت بیاد!
    اصلا نتونستم توی تاریکی چهره اش رو ببینم اما دیدم با ناله و درد داره میاد بسمت من. به من که رسید انگار آبی که میره تو زمین ناپدید شد و من منوندمو کلی احساسی که از رسیدنش پیدا کرده بودم.
    صبح که شد دیدم خط قرمزی از خوش در درون قلبم بجا گذاشته. خط قرمزی که با هیچ رنگ دیگه ای پاک نشد.! شاید اونم اولین ع بود !

  14. سلام منم عاشق شهرام حقیقت دوستم

    یعنی بودم. تا قبل از این که با هاش حرف بزنم

    شاید شهرام بازیش خوب باشه اما اصلا اخلاق نداره

    به هر حال بازیش که عالیه

    قلب

    با این که شناختمش اما هنوزم عاشقشم

  15. وااااای یهو یاد خط قرمز افتادم،یادش به خیر!

  16. منم خیلییییییییییییییییییییی دوسش دارم . خیلی خوبه که آدما قدر بازیگرایی مثل شهرام رو میدونن . تازه من فیلم مختازنامه و شوق پروازش رو از همه فیلماش بیشتر دوست داشتم مخصوصا تو مختارنامه که میگفت زلزله شوید و ولوله درست کنید!!!!!!!!!!!!!! اگه وقت کردی یه سری به وب منم بزن قلب بای

  17. سلام.یاخج سوز؟کامنتلرین بیینده ترکی گوردیم ددیم ترکی یازیم.
    وبوز چوخ گوزل دیر.بیندیم.من چوخ ایستین آداما گوره یازیبسوز.
    الروز آقریماسین.

  18. میس جان منم ازآشنایی باهات خوشحالم ازینکه آدمی پیداشده که اینقدرقدربازی هنرمندمحبوبم رومیدونه خیلی خوشحالم ازین به بعدهمیشه سعی می کنم به وبلاگت سربزنم همیشه وهمه جا موفق وسربلندباشی دوست عزیز

  19. سلام

    خوشحال شدم که ژیامم رو گذاشتین و جوابمو دادین

    راستش من ۴ سال دنبال شهرام گشتمابرو

    با بدبختی پیداش کردم

    خدا میدونه منت چه کسایی رو کشیدم

    از نظر تحویل گرفتن هواداراش عالیه

    اما……………………………

    میگم شما که انقدر عاشقانه دوسش داری تا حالا باهاش حرف زدی؟

    اصلا داری شمارشو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بازم میام وبلاگتقلب

    راستی شهرام رفته اسپانیا

  20. سلام
    احوال شما
    خواستم نظرتون رو درباره این وبلاگ بدونم
    لطفا به وبلاگم بیایید و نظر بدهید
    ممنون

  21. بالاحره یه روز این تاتر لعنتی رو شروع می کنم به رفتن….  اوایل نقد هاتو با ذوق می خوندم. اما الا ن حرصم در می آد و رفته جز دسته بندی های آرزوهام که من هم تاتر رفتن جزو عادات هفتگیم بشه. بگذار سرم خلوت شه به جان مادر می رم…. آخ حرصی شدیم….

  22. نوشته بود که از اجرای دوازده به بعد اقای حقیقت دوست دیگه بازی نمی کنن درسته؟

  23. وقتی بخوای یک رو تعریف کنی دیگه از این کارا میکنی دیگه /این وسط فریدون جیرانی تنها قربانی جزیره بوده . منظورت چیه که تا یازدهم آقای حقیقت دوست اجرا دارن یعنی بقیه اش رو یکی دیگه میااد ؟

  24. منم خیلییییییییییییییییییییی دوسش دارم . خیلی خوبه که آدما قدر بازیگرایی مثل شهرام رو میدونن . تازه من فیلم مختازنامه و شوق پروازش رو از همه فیلماش بیشتر دوست داشتم مخصوصا تو مختارنامه که میگفت زلزله شوید و ولوله درست کنید!!!!!!!!!!!!!! اگه وقت کردی یه سری به وب منم بزن قلب بای

  25. سلام.یاخج سوز؟کامنتلرین بیینده ترکی گوردیم ددیم ترکی یازیم.
    وبوز چوخ گوزل دیر.بیندیم.من چوخ ایستین آداما گوره یازیبسوز.
    الروز آقریماسین.

  26. سلام.یاخج سوز؟کامنتلرین بیینده ترکی گوردیم ددیم ترکی یازیم.
    وبوز چوخ گوزل دیر.بیندیم.من چوخ ایستین آداما گوره یازیبسوز.
    الروز آقریماسین.

  27. میس جان منم ازآشنایی باهات خوشحالم ازینکه آدمی پیداشده که اینقدرقدربازی هنرمندمحبوبم رومیدونه خیلی خوشحالم ازین به بعدهمیشه سعی می کنم به وبلاگت سربزنم همیشه وهمه جا موفق وسربلندباشی دوست عزیز

  28. سلام میس شانزه لیزه ی عزیزواقعیتش من الان وبلاگت رودیدم خود من درباره شهرام حقیقت دوست می نویسم عاشق شخصیت وبازیشم الحق که عالی وبه جا نوشتی باورت نمیشه اگه بگم اشکم درومدمن بااین آدم درارتباط بودم ومیدونم چقدرآدمه خوبیه اهل حاشیه نیست وبه کارش عشق می ورزه وازینکه هواداران یه همچین آدمی هستم به خودم می بالم این گمنامم که برات پیغام گذاشته همه وب های شهرامومیگرده ویه دشمنه واقعیه خوب جوابشودادی دست مریزادبازم ادامه بده عالی عالی عالی نوشتی خیلی ممنون دوست گلم

  29. سلام

    خوشحال شدم که ژیامم رو گذاشتین و جوابمو دادین

    راستش من ۴ سال دنبال شهرام گشتمابرو

    با بدبختی پیداش کردم

    خدا میدونه منت چه کسایی رو کشیدم

    از نظر تحویل گرفتن هواداراش عالیه

    اما……………………………

    میگم شما که انقدر عاشقانه دوسش داری تا حالا باهاش حرف زدی؟

    اصلا داری شمارشو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بازم میام وبلاگتقلب

    راستی شهرام رفته اسپانیا

  30. سلام
    احوال شما
    خواستم نظرتون رو درباره این وبلاگ بدونم
    لطفا به وبلاگم بیایید و نظر بدهید
    ممنون

  31. بالاحره یه روز این تاتر لعنتی رو شروع می کنم به رفتن….  اوایل نقد هاتو با ذوق می خوندم. اما الا ن حرصم در می آد و رفته جز دسته بندی های آرزوهام که من هم تاتر رفتن جزو عادات هفتگیم بشه. بگذار سرم خلوت شه به جان مادر می رم…. آخ حرصی شدیم….

  32. سلام میس شانزه لیزه عزیز
    این چند روزی که من درگیر کارهای عقب افتاده و بانک و … بودم شما حسابی درگیر نوشتن بودید .!! جای بسی تشکر داره!
    راستش هنوز سر حرفم هستم که یه تئاتر بریم !!
    راستش فشار گرسنگی داره زیاد  میشه ونمی دونم میتونم یه مطلب جدید براتون بنویسم یا.
    کاش به بزرگی خودتون ببخشید دفعه بعد بی مقدمه میرم سر نوشتن یه مطلب جدید.
    فرزند خوانده  شما: پاشا

  33. نوشته بود که از اجرای دوازده به بعد اقای حقیقت دوست دیگه بازی نمی کنن درسته؟

  34. وقتی بخوای یک رو تعریف کنی دیگه از این کارا میکنی دیگه /این وسط فریدون جیرانی تنها قربانی جزیره بوده . منظورت چیه که تا یازدهم آقای حقیقت دوست اجرا دارن یعنی بقیه اش رو یکی دیگه میااد ؟