خالکوبی ها با حنا

نه.  

دچار منفی بافی کوفتی نشده م . مغزم دچار معضلات حاد حل نشدنی نیست . دست و پاهام سر جاهاشونه . دیونه نشدم . نمیخوام هر از گاهی به فاضلاب تلخ دور و برم ناخنک بزنم و اجغ وجغی بشم و خودم رو کتک بزنم و اسباب کشی کنم ترمینال . نمیخوام کسی دلش به حالم بسوزه و بهم زنگ بزنه . میخوام فقط بنویسم . راحت باشم .  حفظ یک زندگی به خاطر غرور و احترام به مناسبات اجتماعی و روابط پست مادی همیشه دهن من رو سرویس کرده و همیشه همه ی آدمهایی که این جوری زندگی میکنن برام مسخره ان .  همیشه حالم از مادیات به هم میخورده . به خاطر اصل و اساس قانون خانوادگی نمیخوام به چیزی احترام بذارم . میخوام رها و آزاد باشم . میخوام آدم باشم . از اینکه سر تعظیم فرود بیارم جلوی یه مشت ج…کش.. بدم میاد . از اینکه و قتی میخوام برم پشت بوم خونه و لحاف تشک بندازم و ستاره ها رو بشمرم خوشم .خوشم میاد نصف شبها بزنم بیرون و با سوپور محله گپ بزنم . دوس دارم یه هو برم ترمینال و مسافر ها رو ببینم .  دلم میخواد این  من باشم که میرم خواستگاری زن و مرد زندگی آینده ام . دلم میخواد همه چیز دنیا رو امتحان کنم . عاشق صدای اذانم وقتی آقای اردبیلی میخونتش . همیشه صدای ضبط رو میارم پایین . من هم آدمم . رفتم یه سری خال کوبی خریدم و همه رو نصب کردم این ور و اون ور نقاط سوق الجیشی . قبلا با حنا این کار رو کردم اما زود پاک شد . هر وقت از این ادا در میارم یعنی حالم بده .  من بر عکس خیلی از دختر ها، دنبال هیچ چیز جدی از زندگی نیستم … مهریه نمیخوام … ویلا نمیخوام …پول نمیخوام … سکه و ..نمیخوام …خونه نمیخوام … با چیزهای کوچیک خوشحال میشم و با چیزهای کوچیک خر میشم . قدرت تناسخم حرف نداره . دوست ندارم اسوه فضیلت و سواد باشم و خودم رو برای دوستهام بگیرم . خوب میدونم که خیلی ها بهم حسودی میکنن اما برام مهم نیست چون من دوستشون دارم . و واسه همین همه از من بیشتر بدشون میاد .  توی هر کسی یه حساسیت هایی هست که اون رو متفاوت میکنه . توی من هم یه سری حساسیت ها هست … من رو کرگدن و روئین تن کرده . اکثر کسایی که دوستام میشناسنشون پسر بچه ها و دخترها ی ضعیف اهل زندگی و کار و کاسبی ان . و اون یکی ها همه اهل خیانت و هیجان و من همون خرچنگ قورباغه ها رو دوست دارم . چون  دل و زبونشون یکیه و این یعنی آخرش . من چهارزانو میشینم توی اتاقم و به وسایلم نگاه میکنم که میگن :” ماها رو بذار سر جامون ” اما من آدم منظمی نیستم واسه همین نسشتم دارم برای شما مینویسم . آبشاری از کلمات رو پشت سرم زندانی کردم و لای شالگردنی که به علت سردرد دو ر سرم بستم نگهشون داشتم . خسته شدم . مگه آدم چقدر میخواد زنده باشه . پیرمردی دیدم که هنوز میخواست بچه درست کند . پیر زنی دیدم که هنوز نوزاد خودش بغلش بود و دختری که برای داشتن شوهر دعا میخواند . من دیگر از همه ی این ها گذشته ام . فقط دوست دارم با خال کوبی هایم کفن پیچ بشوم و بروم زیر گل .

 

 

 

 

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

کتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .

کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آد‌م‌ها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ …

۲۰ نظرات

  1. آخ!
    واقعاَ اینقدر بد نوشته بودم؟؟؟؟
    دقیقاَ منظورم برعکسش بود
    منظورم  خوب آموزی بود!

  2. سلام میس جان
    منظورم خالکوبی نبود عزیزم
    منظورم بیشتر روی کارهایی بود که گفتی دوست داری انجام بدی و فکر میکنی ممکنه دیگران جور دیگر برداشت کنن. منظورم از رها بودن این بود. اتفاقاً من اصلاً آدم سخت گیری نیستم. گاهی می شنوم اطرافیانم درباره ام می گند که فلانی ..خله یا ریسک رفتارش بالاست… منظورم در کل این بود.وقتی ما اونطوری که دوست داریم زندگی کنیم شاید ترس دیگران هم از رها زندگی کردن و خارج شدن از روند روتین خسته کننده زندگی بریزه و همونی بشن که تو ذهنشونه

  3. خوب میدونی میس جان اگر بخوام واقعاَ رو راست کامنت بذارم باید بگم برخی از این چیزهایی که نوشتین یا صادقانه نبود یا بخاطر تجربه نکردن برخی از این کارهایی که گفتی. برخی ها رو هم قشنگ نوشته بودی
    مثل همیشه
    نمیخوام سر مفاهیم باهات بحث کنم. تلقی هر کی از دنیا بر اساس دنیایی هست که دور و برشه و برداشتش از اونا
    بذار از مشترکات بنویسم
    این خیلی خوبه که دوست داری بعضی کارها رو انجام بدی. ممکنه برای برخی رفتارهای نامتعارف هزینه هایی هم بدهیم اما نترس بودن گاهی خوبه که حداقل راه "رها" زندگی کردن و آزاد بودن رو  بازتر کنیم. برای اطرافیانی که ممکنه بهمون نگاه میکنن و بعدش بگن: پس میشه اینطوری هم بود چون میس هم این کارو می کرد…
    شادزی و دیرپای

  4. بعله وقتی چراغ قرمز باشه و شما بخوای حرکت کنی ، خواسته ی شما نامعقوله عزیز دل خونینم. چرندیات منم در رابطه با خواسته های معقول بود ای باز هم عزیز دل خونینم. کلی تر که بهش نگاه کنیم چرندیات بنده در مورد مسائل شخصی یک فرد بود نه جمعی ، ای باز هم عزیز دل خونینم. البته تمام این سوءتفاهمات تقصیر این دنیای مجازیه ، وگرنه در دنیای واقعی فکر کنم اوضاء بهتر باشه.

  5. سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام..
    گاهی برای رسیدن به همین حس ها میگم کااااش پسر بووودم….
    این آزادی که ازش صحبت کردید واقعا آزادی بی دردسریه که هر کسی دوست داره و نشدنش این میشه که با خودش هر کسی بگه ساده ترینشو ندارم بزرگترش پیشکش…چرااااااااااااااااا!!چرا!!
    نمیدونم شاید اگر آدمها واقعا جووووری که میخواستن زندگی میکردن اسمش زندگی بووود نه این چیزی که ما داخلش هستیم و همواره در پی تعاملاتی هستیم که نمیخواهیم و همواره در گیره خیلی کارها و اگر هم درگیر نباشیم دله بر بودن و حضور در مقطع دوست داشتنی و مورد علاقمون نیییییییییییست…
    نمیدونم…
    چیزی به انتهای این همه ناگهان نمانده است…شاید…!
    برقرار بشید…بدروووووود میس شانزه لیزه ی عزیزم….بوسه…ماچلبخند

  6. سلام میس خوشگلم
    به خدا بی وفا نیستم. فقط مدیریت زمانم رو از دست دادم. پست های تو حتی بد حال ترینشون سرشار از زنده بودنه. اینکه بی تفاوت نیستی به چیزی و هنوز شونه هات به علامت به من چه روشنفکرانه بالا نمیرن باعث میشه بیشتر دوستت داشته باشم و برام عزیز و محترم باشی.

  7. سلام میس جان
    همه این هایی رو که گفتی درک می کنم . اون ارزوهای کوچولو که شادی های بزرگ با خودشون میارن ، اینکه می گی با چیزای کوچیک خر می شم ! ببین منم دقیقا همینطورم ، حتی برای اطرافیانم اینو به زبون هم اوردم ولی هیشکی نمی فهمه…لای ارزوهای کوچولوم گیر کردم ، همین تازگی پستی نوشته بودم راجع به ارزوهام که چه می دونم دوست دارم با لباس ورزشی برم پارک بدوم (نه مانتو وروسری ) دوست دارم با دوچرخه برم خرید ، با صدای بلند تو خیابون بخندم و….ولی بهم ثابت شده که این کارها تو محیطی که ما زندگی می کنیم امکان پذیر نیست…
    یا باید جای زندگیمونو عوض کنیم یا از ارزوهامون بگذریم….
    توی زندگی مشترک هم هیچ وقت دنبال طلا و سکه و مهریه و کوفت و زهرمار نبودم ، اینقدر که دیگران بهم می گن تو خری ! سیاست نداری ! ولی من این خریت رو به گهی شدن در دنیای "بزرگترها" ترجیح می دم….آخ که چه دل پری دارم و دست گذاشتی روش….
    هروقت فهمیدی چی کار می شه کار ، مخلصتم اگه راه رو به منم نشون بدی ….

  8. سلام. چه خوب که راه های زیادی برا تنوع طلبی وجود داره. دوستم رفته بود هند و خالکوبی کرده بود. وقتی نشونم داد، گفتم این چیه. گفت اژدها. گفتم این که بیشتر شبیه پلنگ صورتیه. بعد هم کلی خندیدیم. منم وقتی قاطی می کنم، سرم رو از ته می زنم. حس خوبی داره. با این تفاوت که من زمستونی می شم،و  تو با خالکوبی ها  پرنقش و نگار و بهاری. اما همیشه همه چی سر جای خودشه و نیست.

  9. .میس شانزه لیزه عزیز ، استثنا بودن چه اشکالی دارد ؟ آره باور دارم . از این فاصله هم لذت می برم . میدونی چیه ؟ مدت هاست خودم با خودم دست دادم . آشتی کردم . سر همینه که آدم های خاص رو هم می تونم ببینم و بشناسم .
    شاد زی

  10. زنده باد میس شانزه لیزه عزیزم که از بی حالیش، بد  حالیش، حال گیریش و همه حال های متنوعش پست های خوشگل نصیب ما میشه.
    همیشه همیشه خوب باشی عزیز

  11. کدوم جمله؟
    بعدشم یعنی چی که جامعه می خواد ازت بگیره؟ جامعه چیه جامعه کیه ؟ تو تا خودت نخوای هیچ چیزی نمیتونه غیر از اون چیزی که می خوای باشه. اگه جامعه جلوت وایساده ب خاطر اینه که خودت بهش اجازه دادی. اگه سخته خُب این اجازه رو ازش بگیر . نمی خواد بجنگی فقط بهش اجازه نده .
    اینکه من اجازه ندادم ، خودش واسم شاخ شده فقط یه بهونه ست . گفتم همه چیز انسان مربوط میشه به خودش.

  12. میس عزیز ، وقتی خودت هستی خودتی دیگه . این خود بودن یعنی مثل دیگران نبودن و این مثل دیگران نبودن یعنی از دیگران جدا افتادن و این از دیگران جدا افتادن یعنی فاصله گذاری و این فاصله گذاری یعنی کمتر فهمیده شدن و این کمتر فهمیده شدن یعنی کمی خزیدن به گوشه انزوا و این کمی خزیدن به گوشه انزوا یعنی کمی تنهایی و این کمی تنهایی یعنی ترسیدن و این ترسیدن یعنی اینکه نو خودتی و این خود بودن علی رغم تمام سختی هاش یعنی اینکه یه آدم استثنایی هستی .
    میس عزیز ، با اینکه بیشتر از میس شانزه لیزه بودن نمی شناسمت ولی برایم بسیار قابل احترامی . به خاطر خودت بودن .

  13. میس جان! حتی نمیشه مطمئن شد که همین هایی که با این قواعد و عرفهای رایج راحت زندگی می کنن هم ظاهر و باطنشون یکی باشه! جامعه مریضیه، برای خودت سخت ترش نکن! همین که خودت، خودت رو می شناسی و از ابراز کردن خودت هیچ ابائی نداری آخرشه! بعضی ها به درجه ای از درک نمی رسن که حتی تشخیص بدن دارن واسه خودشونم خالی می بندن! وانگهی من عاشق آدمهایی ام که از زندگی رو دسته بندی نمی کنن! فیلم می بینن زیاد، کتاب می خونن بیشتر، سرشون به تنشون می ارزه، گاهی هم هوس می کنن که برن خالکوبی های گل منگولی ابتیاع کنن! مگه زندگی چیزی غیر از همین ریزه کاری هاست؟ خودت باش که خود خودت خیلی خوبه! بقیه هم لازم نیست که هر چیزی رو بدونن یا بفهمن، گیرم که فقط از تو همین خالکوبی ها رو ببینن!

  14. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستم.بگو ببینم خالکوبیات چطوری هستن؟منم میخوام آخه.ماچ

  15. قربون تو برم که راحت خر میشی . ……….. میدونم برای آدمی مثل تو  با آرزوها و خواستهای تو زندگی توی این فضا و محیط عذاب آوره . دنیایی که برای اینکه بخوای فقط آزاد زندگی کنی باید هزینه زیادی بدی . آره سخته ولی طاقت بیار عزیزم …….. باید اون دستها رو بوسید که اینجا برای ما مینویسه ………….

  16. سلام میس جان
    اول از نوشته ات بگم که حرف نداشت . تو هر وقت که به قول خودت حالت بده ، حرف نداری .
    دوم اینکه من کامنت خصوصی نذاشتم ! لطفا یه پیگیری بکن .
    زنده باد میس شانزه لیزه .

  17. کلا از آدم های بی نظم خوشم نمیاد اما خب بی  نظمی تو رو میبخشمنیشخند

  18. از همین میس بیشتر برامون بگو …

  19. گیجم کردی . این توئی یا اون میسی که سوار درشکه میشد و … هووووم … نمیدونم کدوم میسو باور کنم . هرچند این واقعی تر به نظر میاد . اما از بس برامون از اون میس فانتزی گفتی نمیتونم این میس رو که از گوشت و خونه باور کنم . و باور کنم که میس به دور سرش شالگردن میبنده شاید دردش اروم شه …هه !
    کلا یکی بیاد منو توجیه کنه …

    اصلا صبر کن . از کجا معلوم این پست از زبون میس باشه ؟ هان ؟ متفکر

  20. دلم گرفته خیلی راست می گی دوست دارم خودم باشم خسته ام از همه چیز