توی این سرب و دود و غبار سمی که خودش اندازه ی یه پاکت سیگاره هر نفسش ، میشینم توی ماشین و حتی نمیشه شیشه رو بدم پایین از بس هوای بهاریمون مثل همه چیز تر و تمیز و استرلیزه و نانازه ، تخت گاز میرم توی دل و مرکز دود و سرب ، به تئاتر شهر که انگار الماسیه …
ادامه مطلبRecent Posts
کلاژ تاریخ+ نامه ی چیستا یثربی
میس شانزه لیزه ،که در قرن خودش میزیست ، که قرنش ، خانه و کاشانه اش هیچ ربطی به دنیای حقیقی نداشت ، مثل گاومیش وابسته ی گذشته ی خود بود و برای همین وقتی نمایش – وقتی راشل از خانه رفت- را دید از دیالوگ لوید که گفت (چیزی در این مایه که ):” ما هر روز به خاطر گذشته …
ادامه مطلبخزان
من یه هو اوج میگیرم و تخت گاز و یه تک پیش میرم و عین یه ماشین که تیک آف میزنه توی خیابون، تیک آف میکشم و همه ی بنزین جسم و روحم رو در اوج خلاص میکنم و بعد میرسم به این جا . یعنی تهش . یعنی جسم و روحم زرتش غمصور میشه (نمیدونم به خدا دیکته ی …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان