آمبیانس : داشتم (اینو) گوش میدادم که …. بدو بدو شالم رو دور سرم عمامه پیچ کردم و شلوار لی علی بابام رو که بنتونه رو از روی ناچاری برداشتم پوشیدم و کوله ام رو مثل وحشی ها زیر و رو کردم و ماسک و تیله رو انداختم توش و نسکافه نخورده بدون عینک آفتابی زدم کوچه . با اجازه …
ادامه مطلبRecent Posts
خاطره ی هنرپیشه ای با ۲ سیمرغ بلورین
خاطره : اون شب بارون میبارید و رعد و برق میزد . تو رو به ورم نشسته بودی و با کمال پررویی اون همه حرف رو بهم زدی و منو عین یه مرده ای که زیر قبره تنها گذاشتی . بلند شدی و شال گردنی رو که خودم برات بافته بودم رو برداشتی و پالتوی سورمه ایت رو پوشیدی و …
ادامه مطلبصادق هدایت
صادق جان ، ۱۰۶ سال از روزی که به دنیا آمدی گذشته است ، دقیق نمیدانم الان کجا سر گردانی ؟ زیر خاک توی پرلاشز لای آن کفن و توی تابوت اسکلت های تو چه شکلی پیدا کرده ؟ کاش تو را هم مومیایی میکردند ! صادق جان ، من با دیگران کاری ندارم . تو پدر داستان نویسی ایرانی ، پدر …
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان