Recent Posts

خسرو شکیبایی ما

  وقتی دختربچه ی دبیرستانی سرخوش و ملنگی بودم ، به صلاحدید خانواده از رفتن به هنرستان موسیقی سر باز زده و بالاجبار وارد رشته ی ریاضی-فیزیک شدم و برای زدن تو دهنی مناسبی به قوم الظالمینی که  رشته ی (هنر) را -چیزی- برای تنبل ها میدانستند، مخصوصا خوب درس خواندم و معدل چهار سال دبیرستانم در جمع کل نوزده …

ادامه مطلب

تنها صداست که میماند

میس شانزه لیزه که در اتاق زیر شیروانی اش  نشسته بود و داشت ناخن های دستش را میکند و از گوشت جدا میکرد فکر کرد که همه ی شهر فریز شده و این تنها اوست که قلبش یخ نکرده و هنوز دارد نفس میکشد . بعد فکر کرد شاید سکته کرده و زمان برایش ایستاده . توی کوچه همه ی …

ادامه مطلب

عصیان

من عصیان میکنم ، پس هستم . علیا مخدره ، میس شانزه لیزه ، به جناب مستطاب ، عرض کرد : ” بزرگوارا ، سرورا ، تاج سرا ، یار غارا ، یار گرما به و گلستانا ، مرد مردان ،‌رستم دستان ، سرورا ، ای بعد کعبه قبله گاها ، اول خدایا دوم شما یا سرورا …رفتیم و طی …

ادامه مطلب