Recent Posts

آیینه !

فرض کنید دروغ نیست ! میس شانزه لیزه رو به زن کرد و گفت :” راستی مکاره ی عفریته ، وقتی که با معشوقم خوابیدی و خوب آمیختی ، اگر خوب تو را به ارگازم نرساند علتش این بود که آب کمرش را من توی سطل خالی کرده بودم . . . غمبرک نگیر ! “ سپس سطلی را که …

ادامه مطلب

تحلیل داستان توسط چت جی پی تی

داستان ِ تراژدی در نانوایی در پست قبل توسط چت جی پی تی اینگونه بررسی شد ! شما می توانید داستان ( تراژدی در نانوایی ) را در جزیره در کهکشان یا در لینک الحاق شده بخوانید . لینک داستان تراژدی در نانوایی نوشته سانازسیداصفهانی

ادامه مطلب

تراژدی در نانوایی

تراژدی در نانوایی شبِ مذاکرات بود که مهمانم را بدرقه کردم . با رخوتی که به تن داشتم نشستم روی کوسن روی زمین و به شمع های روشنی که کنج کنج ِخانه سوسو میزدند چشم دوختم ، مزه‌جات هنوز توی بشقاب چشمک میزدند ، سرم گرم و دلم پُر بود ، زدم زیر گریه ، انگار هر باری مهمان میاید …

ادامه مطلب