پنجشنبه , ۱۴ فروردین ۱۴۰۴

حکایتِ مادیانِ نظر خورده

«حکایت مادیان نظر خورده »

گوشه‌ی آخور تنگ افتاده بودی ، غلت می‌زدی از پهلویی به پهلوی دگر ، از هر صدا سر بر میگرداندی ، به تنت عرق نشست کرده بود ، من میلرزیدم ، تو ناله میکردی ، با پای عقبی حکیم را رانده بودی ، من مشت میزدم تو ناله سر میدادی ،    از حکیم و اسبدار ، از نعل‌بند و اسب‌بان ، هر کسی بیامد و نظر به توی هلالین شکمِ ماهِ آخور بیانداخت و دردت را درمان نیافت که نیافت ، عصبانی ام ، به پهلویت لگد میزنم ، اما تو سرت را به اریبِ نور دریچه می چرخانی تا نور را ببینی ، رمق از جانت میرود . رمق از جانم در می رود . میدانم که تو میدانی . حکیم و اسب دار ، نعل بند و اسب بان مبتلا به چه کنم چه کنم که تو نمیگذاری کسی نزدیکت بشود . شیرابه به یونجه میرسد ، من به غلتیدن مدام و زدنت .   سرِ آخر آخورچی نوجوانی با دستانِ پینه بسته رخصت از بزرگان خواست و گفت : ” توی ده ما ، تو این جور اوضاع میگند چشمِ بد اسب رو گرفته ، نظرش کردند ، رخصت بدید اسفندی دود کنم و گِل به تن مادیون بزنم بلکه شور چشمی دور باشه ازش ، گناه داره ، طفلکی بار داره “

خلاصه جمعِ مهتران گفتند هرچند این داستان خرافه است اما خرجش مفت است ، گفتند برو اسفند و گِلت را بیار ، این مادیون از دست رفت. ! “

تو داشتی از دست میرفتی و من را هم با خودت به سیاهی میبردی ، قلبم توی شکمت میتپید و غیغاج می‌رفتم تو برهون کشان خیس عرق مویه می کردی ، من گرم میشدم تو سردت میشد . تو سرد میشدی من گرمم میشد .

آخورچی چنگک از دست انداخت و جلدی رفت و جلدی آمد ، یک دستش کیسه نمک بود دست دیگرش گِل ، نمک و گِل به هم نرم کرد و به تنِ تو مالید ، مثل گچ گرفتن عضوی شکسته.

آخورچی اسفند در آخور دود کرد و خرمهره دور گردنت بیانداخت ، دیدی که چنگ به شکمت میزنم ، ناله سر دادی. ، پستانهای ورم کرده ات به کاهِ کف آخور میخوردند و بند بندت درد میکشید ، میخواهی  بلند شوی بنشینی  من چرخ میزنم توی شکمت میخواهی غلت بزنی تنت را یله دهی سوی دیگر نمیتوانی  تا ناگهان  من سر از زهدانت بیرون میزنم . ولوله میشود. .

نعل بند و اسب دار و صاحبت ، خوشحال و خندان میگویند : ” مادیونِ نظر کرده به لطف کردگارِبخشنده،  بالاخره زایید ، نگاه کنید کره زا رو ،  به به ماشالا .” سرپا شدم ، افتادم ، سرِپا شدم ، افتادم . . . تو سرو صورتم را لیسیدی و من چشمانت را نگاه کردم و میدانم که بسیار دوستت دارم مادرم. چه چند ماه بود منتظر بودم تا رویت را ببینم .  .

سانازسیداصفهانی

پیشکش به ( رادیو چهار نعل )

داستان را به میتوانید در لینک زیر ، در اپیزود گفتگوی آقای محسن پورحیدری با جناب بابک محمدی پیرامون رشته ی درساژ بشنوید . ( روی لینک کلیک کنید )

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

خانه پدری صادق هدایت

خانه پدري صادق هدايت در معرض تخريب /روزنامه اعتماد ۳/بهمن/۸۶اين خانه بايد موزه هدايت مي …