کودکی . . .

سرآغاز : ( این )

پرولوگ :

دکتر روان شناس یا روان پزشک یا روان پریش  ، سرش رو آورد جلو  و از من که توی صندلی فرو رفته بودم  پرسید :” وقتی در خونه ت رو باز میکنی میری تو ،‌وقتی در باز میشه چه احساسی داری؟ “

من : ” ( به دلیل ترس از کتکهای بانوی خانه ،  با تته پته با صدایی مثل ناله ی گربه گفتم ) ب…ب….بد . “

پارادوس :

راننده ی سرویس مدرسه ، برای بردن من همیشه باید همراه ناظم میامد توی مدرسه و زیر نیمکت ها را میگشت .دوست داشتم بمانم مدرسه . پیش بابای مدرسه و هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت خانه نروم .

اپیزود اول ( بانو ،‌ فیلم پری داریوش مهرجویی را دید . تصمیم گرفت نیکی کریمی شود و من هم درویش ، ردا و ادا وارد خانه شد ، بزم و بساط جمع و جور شد رفت توی گنجه ، ساعت دیواریی با عکس مقدسات توی آشپزخانه ( ! ) بود . قرار بود دوستهای بنده برای شیطنت و بازی و تفریح تشریف فرما شودند . به بانو گفتم :” اون ساعت رو بر میدارید من خجالت میکشم .” ، به ناگاه صدای کشیده شدن در کشو را از پشت سرم شنیدم . لقمه ی نان پنیر توی دهنم بود که چنگالی فرو رفت در گوشت تنم . / کات / رفتم مدرسه . ورزش داشتیم . گرمکن را که پوشیدم معلم ورزش دید ، معلم تربیتی را صدا زد . هیچ نگفتم . . . چند ماه بیشتر پری در خانه ی ما ورد نمیخواند . ساعت به تاریخ پیوست و از توی گنجه بند و بساط در آمد بیرون و هیچ کس یادش نیامد که صبح روز مدرسه ، سمت راست ، پشت گردنم ، تا چهار سانت جای کنده کاری چنگال بود ، انگار که هیولایی دریده باشدم . )

(استاسیمون )

اپیزود دوم : کتکت میزنم ولی به بابات نمیگی . / خانم مدیر مهم نیست که شاگرد اول شده،  مهم اینه که همیشه حرف ما رو گوش نمیده . / آقای استاد،  این دختر روزگار من رو سیاه کرده پس شما میدونید ؟من خوشگلم  نه …میدونی به زور شوهرم دادن وگرنه این بچه رو الان نداشتم .  / به بابات بگو توی حموم خورده م زمین . اگه بگی من زدمت  پدرتو در میارم . / توی انباری صدات در نیاد .بمون ادب شو .  / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بری هنرستان . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بری تئاتر بخونی . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بخوای از من سر بشی . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بخوای……/ رو به ابوی : ” این بچه مال تو اینو تو ور دار . “/ اگه تو دنیا نیومده بودی تا حالا با این مرده زندگی نمیکردم . / تو …تقصیر تو بود که … / هان ؟ از سرویس جا موندی ؟ خوابم میاد برو خونه ی مامان بزرگت به اون بگو ببرتت مدرسه (تخ ) .(مکان  خیابان . صبح زود . سگ پرسه میزند . هوا هنوز شب است ) / ببخشید این دختر فراریه ، معتاد هم هست ، با ۷-۸ نفر …بله…پسر شما رو بدبخت میکنه . / پولها رو تو دزدیدی؟ ( چک … یکی این ور   یکی اون ور ) ./ تو نجسی… تو برکت رو از خونه ی ما میبری… سوسکها از تو خوششون میاد . / دلت میخواد توی مهمونی همه به تو نگاه کنن آره ؟ / آقای عاشق ، دختر ما تنها دیونه ی فامیله با ایشون نمیتونید زندگی کنید . / من  جونی هام از تو خوشگل تر بودم . / مجله های فیلم (گزارش فیلم ) ت رو پاره میکنم حال کنی ؟ میخوای بری هنریشه شی  ؟ / آقای خسرو شکیبایی فکر میکنم ما قبلا سالها پیش همدیگه رو دیدیم ….. هی با تو ام …. به بابات بگی  دهنتو …./ من میتونم جای سوسن تسلیمی باشم ، امین تارخ توی پمپ بنزین من رو با سوسن اشتباه گرفت . /

اگزودوس : ( * )‌ کلیک کن

الف ) من عاشقتم .

ب ) من بیشتر ، بیشتر از قبل . . . مامانت جفتمون رو به آتیش میکشه . دیگه نمیتونم .

(اپی لوگ )=( ** )

هنوز زیر سن ۱۸ سال را داشتم ، ۱۸ سال که ظاهرا قانونی است در این خاک ، که دختران و زنانش محتاج اراده ی تایید و تکذیب پدر و شوهر میمانند همچنان ، زیر ۱۸ سال داشتم . . . در روزنامه ی همشهری تلفنی زیر مطلبی که ناشی از آزار و اذیت کودکان چاپ شده بود ضمیمه شده بود و گفته بود آی بچه ها اگر مشکلی دارید بیایید به ما که از شما حمایت میکنیم زنگ بزنید و … ۳ بار تلفن کردم . دوبار بعد از پیامگیرش خاطرات و مستندات را روایت کردم و گفتم محتاج کمکم . بار سوم دیدم تلفنی نشد …تصورم همان حرکت پلیس ها در حمایت از کودکان در خارجه بود ، من خر ، بار سوم ، زنگ زدم و گفتم این تلفن خاله ی بنده است و من دو روز دیگر دار فانی را وداع گفته ، خودم خودم را حلق آویز میکنم….و باز هیچ تماسی حاصل نشد . به ( اینجا ) نگاه کنید . چرا از بچه های بیچاره کلکسیونی برای خودتان درست میکنید . شما در واقع نسبت به انچه در جامعه در حال رشد است بی تفاوتید . به جای این روزهای معلم و درخت و درختکاری و … روز کودک …حمایت از کودک در خانواده ی نابهنجار …این کارها را  سامان دهید . چرا برای آقای تلویزیون مهم است که در مورد مواد مخدر و روزهای سوگواری این همه پول خرج کند .برای ماه های مبارک. . . اما برای  زو ا ج ت (برعکسش کن ) پدری به دخترش خفه خون گرفته در سکوت بنشیند . چرا برادرانی که خواهرانشان را … چرا سکوت میکنید؟ خجالت میکشید ؟ عجبا ! و مسخره ترین شکل ممکن این است که این تصور را در جامعه بدهید که این آزار ها تنها در قشر فقیر جامعه رخ میدهد …بالا شهری ها همه رو به راهند و دماغشان چاق ! همه ی این خلاف ها را نامادری ها و ناپدری ها انجام میدهند ….عجب . من هنوز سئوالم این است …اگر برای من میس شانزه لیزه و توی خواننده ی بلاگ جزیره در کهکشان (روبان سفید ) فیلمی بود که تحت تاثیرت قرار داد لابد چیزی در کودکی …تو را رنجانده . . . لابد همذات پنداری کرده ای …کتک زدن در ملا عام برای ما این روزها خاطره شده …فلان روز بابام توی پارک یه چکی زد تویو گوشم هه هه هه هه …. و ما همان میشویم که توی کوچه درست فکر نمیکنیم ، بوق میزنیم . فحش میدهیم . نعره میکشیم . سر زن و دوست دختر و دوست پسرمان داد میزنیم . ما توی کوچه با هم دعوا میکنیم . . . ضد هم میشویم . برای اینکه انجمن ها ، عملا کاری نمیکنند . کودکی های بد . تربیت فرزندان بد . روز به روز همه چی تیره تر . جامعه ی کوچک کره ی زمین . بد تر از همه جایش  شاید این  جهان سوم . لگد بزنند . سنگ توی سرمان . عشق ممنوع . خنده زشته . خطا ممنوع . نتیجه اش همه برعکس شده . گاهی آدم ها باید اشتباه کنند تا درست شوند . شاید برای این است که هر صفحه ی (مرگ قسطی ) فردینان سلین را که میخوانم رنج میبرم و هنوز (پرواز را به خاطر بسپار یا پرنده ی رنگ شده  ترجمه ی ساناز صحتی اثر  کازینسکی ) را بی حد و مرز دوست دارم . /

 

 

 

 

 

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

همچنین بررسی کنید

کتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .

کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آد‌م‌ها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ …

۲۰ نظرات

  1. وبلاگت بروزمیشه اره؟

  2. میسس من همش رو دوست داشتم و بیشتر از همه زمان اومدن شوروی ها و بعد از اون رو .عاللللللللی بود .
    مرگ قسطی رو هم امروز بیدا کردم …

  3. عزیزم فهمیدم لحنت با خوشی نیست منظورم تو نبودی

  4. دردنیایی که الان دیگه همه هنرپیشه شدن ودیگه اصلا دیگه نیازی به سینما نیست (سینمای زنده) همه دروغ میگن ودیگری رومتهم میکنند ومیخوان بارمشکلات وعقده هاشونو گردن دیگران بندازند دیگه چه بایدگفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تعجب

  5. اسمم یادم رفت بنویسم

  6. با همه ی تلخیاش گذشت ولی مثل پاراگراف اول بوف کور…
    دلم میگیره وقتی آدما با خوشحالی و حسرت از کودکی شون میگن بازم
    دلم میگیره وقتی آدما فکر میکنن کودکی سخت فقط یعنی فقر،
    من که هنوزم به کسی نگفتم (چه برعکسش کنی چه نکنی) اگه بهت بگم دلم واسه اون آدم می سوزه بهم میخندی؟

  7. همینطوری که نوشته ت رو میخوندم یک عالمه تصویرای خودم میومد تو ذهنم .همیشه میان .نمیتونم ادما رو درک کنم .این جامعه لعنتی و نمیتونم درک کنم .مادرایی که تحقیر بچه هاشون و ازارشون براشون عین اب خوردن  .چرا اینجوریه ؟چرا هیچ کس نمیبینه اینا رو و چاره ای براش نداره ؟
    مرگ قسطی رو هر چی گشتم ژیدا نکردم میگن چابش تموم شده فعلا .و برواز را به خاطر بسبار بی نظظظظظظظظظظظظیرههه .مرسی میس که باعث شدی بخونمش

  8. به نظرم تو خیلی باحالی

  9. اسم اون پیشگو داموسه  حدودا پونصدسال  پیشگویی کرده گویا
    فکرکنم واقعیت داشته باشه بهتره تااین روندبیحاصل..

  10. مرگ قسطی رو می گی میس جان؟ بابا سحابی دیگهههههه! هااا یا شایدم قلعه سفید رو می گی؟ اون ترجمه ارسلان فصیحی ه! یه نوشته جدید بذار! دیگه رو این صد تا کامنت گذاشتم، زشته؛ ملت می گن پرچونه ست!گاوچران

  11. تاحالا کیش رفتی؟ خیلی خوبه ها…….

  12. میس جان عزیز! موج سینوسی همون برق متناوب تو رگهامونه که هی جهت عوض می کنه! یه روز توپپپپیم؛ یه روز فاجعه! یه روز آخر انرژی که می تونیم با موتور گازی بریم کرج 😉 یه روزم حال نداریم صبح از رختخواب بیرون بیایم! اما اینا رو ولش، جنازه ها رو هم فعلاً بی خیالش، تو بنویس، همیشه بنویس:) راستی جنس ضعیف رو هم تموم کردم! بذار این قلعه سفید رو هم تموم کنم میرم سر مرگ قسطی. به یاد روبان سفیدی که نوشته بودی و میشائیل هانکه جان پریشب Funny Games رو دیدم. جان خودم انقدر اضطراب نکشیده بودم سر یه فیلم! خدا این هانکه رو نبخشه که ۱۰ سال از عمر پرحاصلم کم شد!

  13. فیلمش تواینترنت هست اسمش یادم نیست یه پیشگو که میگن جنگ وانقلاب ایران وحادثه یازده سپتامبروخیلی حوادث دیگه روپیشگویی کرده حالامیگن احتمالا یا جنگ میشه یاظهورامام زمان
    آخه گفته تحولاتی ازایران میشه گویی ایران درجنگ فاتح میشه
    سال ۲۰۱۲ میلادی
    بهرحال طبق پیشگویی اتفاقات بزرگی اتفاق میفته شاید حتی آخردنیاباشه

  14. یکی ازبزرگترین مشکلات اینه که فکرمیکنیم اگه دیگران اذیت بشن مااذیت نشیم کافیه درحالی که این اوضاع مخصوصا اگه جلوبره اخرش دامنگیرهمه میشود والبته هم گاهی واقعا هیچکاری نمیشه کردچون همه بی تفاوت شدن خدابه آخرش رحم کنه فکرکنم سال دیگه پایان دنیاباشه واقعا(طبق پیشگویی)

  15. نوشتنت رو دوست دارم مخصوصا اینو یه چیزی بین داستان فیلمنامه و نمایشنامه…
    ممنون به خاطر انجمن حقوق کودکان
    موسیقی اولی فوق العاده بود میشه شناسنامه اش رو بگی
    مرسی میس جان

  16. خاک بر سر این مادر و این روزنامه ها و این مدیرها و ناظم ها و معلم ورزش های بی خاصیت. خاک بر سر مردمی که راست راست نگاه می کنند تا یک مشکل دار یک بیمار یک بچه را اینطور ازار بدهد. خاک بر سر هرچی موسسه که ادعای حمایت از بچه ها را دارد. خاک بر سر این روزنامه ها که به گوز خر بیشتر از مشکلات بچه ها اهمیت می دهند. خاک بر سر این سرزمین. خاک بر سر هرکسی که توی این سرزمین بچه بزاید و از خودش نسل باقی بگذارد… میس ؛ خاک بر سر من که نیستم تا بغلت کنم. که فقط بلدم بیایم از خودم کامنت مزخرف بنویسم. به چه کار می آید این دری وری های من و امثال من؟ گه بگیرند همه چیز را. همه چیز را. …. تاییدش نکن اگر نخواستی… حالم خرابه می نویسم همینطوری… خاک بر سر من و امثال من. ببخش ما رو میس. ببخش دخترکم. ببخش که توی اون گه خونه بودیم و هستیم و درد تو رو ندیدیم. ببخش که آدم نبودم و نیستم. نه اصلا نبخش. بزار توی این گندابی که درست کردیم بمونیم و غرق بشیم… نبخش تا تاریخ ما رو بهتر تف کنه توی سطل اشغال… نبخش میس چون واقعا نمی تونی ببخشی.

  17. سلام
    فقط میتونم بگم خدایا بابت همه محبت هایی که در دوران کودکی  به من عطا کردی ممنونم. مهر و محبت پدر و مادر، دوران خوب کودکی  و دوستان صمیمی آن روزها  ! واقعیتش رو بخواهید موضوع اینه که همه ما داریم زجر کشیدن دوستانمون رو می بینیم و کاری نمی تونیم بکنیم. مرده شور ببره این قوانینی رو که هنوز به سبک قبایل بدوی نوشته و اجرا شده و هنوز یک مشت آدم پست و نامرد از ضعف قانونی که بدرد در کوزه هم نمی خوره سو’ استفاده کرده و با کمال بی شرمی بدنبال ارضای چیزایی هستند که در دوران کودکی سرشون اومده !!
    مطلب آخری رو باور کنید یا نه فرقی نمی کنه اما تمام روانشناسان بنام دنیا بر این باورند که افراد سرکش و  جانی و ایضا متجاوز  در دوران کودکی خود مورد چنین آزارهایی قرار گرفته اند که الان در دوران بزرگسالی همان رفتارها را از خودشان نشون میدند. !!
    کاش قاضی کشور من مردی بود که در محیطی سالم رشد کرده بود و الان مورد ظلم قرار گرفتن سایر کودکان را به چشم جرم میدید نه ارضای عقده های درونیش !! واقعا سکوت معنی نداره !  اگه سکوت کنیم و تلاشی برای تعویض قوانین جاری نکنیم با اون مردیکه  ها برابریم

  18. اره دیگه همون ادمهایی که اشتباهات کوچولونمیکنن بعدش بجاش تلافی کرده وجنایت میکنن وادامه ماجرا…

  19. جدی میگی ؟یعنی خودت؟حالاچندسالته؟عکس چرانداری؟حالابازناراحت نشی تاییدش نکنی……
    فضولی ازحدگذشتنیشخند

  20. اما میس جان. می بینی آدم خودش هست که تصمیم می گیره برای خودش، با اختیار خودش؛ گیرم که شرایط دور و بر دمار از روزگار آدم دربیاره. فکر کنم از رو جنازه های زیادی رد شدی میس عزیز، هم هنرستان رفتی، هم تئاتر خوندی، هم بازیگر شدی، احتمال زیاد می دم که زیباتر هم باشی:) و اگه تو باشی که همین الآن سوار موتور گازی داری می ری کرج! تو داری زندگی خودت رو می سازی میس، با طراحی خودت نه کس دیگه ای! حالا گیرم که تو هم یک موج سینوسی داشته باشی، اصلش اینه که این شیب مطلق رو به بالاست!