کتاب « اسمِ این کتاب دتول نیست » نوشته ی سانازسیداصفهانی ، نشر حوض نقره به چاپ سوم رسید ! این مجموعه شامل سه داستان بلند « دتول » ، « فلامینگو » ، « یازده رقمی » میباشد . داستان دتول بر محور بیماری اضطراب و وسواس استوار است و داستان بلند فلامینگو ساختاری هزار و یک شب دارد …
ادامه مطلبکتاب خیابان گاندی به چاپ دوم رسید .
کتاب «خیابان گاندی» روایت زندگی آدمها در سه دوره تاریخی پیش از انقلاب، زمان جنگ تحمیلی و دوره معاصر است. هر داستان کتاب به تاثیری که آن دوره تاریخی بر زندگی افراد داشته است میپردازد. این مجموعه شاملِ ۱۳ داستان کوتاه و بلند است .« سیب گاز زده » ، « پیچِ پیچک » ، « ایرج » ، « …
ادامه مطلبنقاشی در جان پناه
نقاشی در ب.م.ب.ا.ر.ا.ن – توی سرویس بهداشتی ام . . . محل امن خانه . . . تنها میان بلوک های سیمانی . . . تبلت توی دستم میلرزد . در وان خزیده ام ، کنج جان پناه : چیپس و خرما . . .نمک و آب معدنی و کلونازپام . . . شمع و چراغ قوه گوشه ی دیگر …
ادامه مطلبگفتگوی ماهنامه « تجربه » با سانازسیداصفهانی
گفتگو با سانازسیداصفهانی به بهانهی چاپِ رمان [ به خاطر یک پیاله چای ] ، توسط مائده مرتضوی در شمارهی ۴۶ ماهنامه ی تجربه . این گفتگو شامل پنج صفحه است و در ویژه نامه ی دی ماه به چاپ رسیده ست . ماهنامه تجربه ، شماره ی چهل و ششم ( لینک )
ادامه مطلببه خاطر یک پیاله چای – برشی از کتاب
بهخاطر یک پیاله چای [دارم سمفونی مردگان عباس معروفی را تمام میکنم و به قسمتی میرسم که جذام آمده، وسط خواندن کتاب زنجیر صبر و اقتدارم پاره میشود و فکرم از اردبیل و شورابی میجهد به امروز که مگر من جذام دارم که تو من را به مزرعهات نمیبری و یک پیاله چای با من نمینوشی. میخواهم یک بار هم …
ادامه مطلبداستان « نارخاتون » سانازسیداصفهانی در مجله ادبی «یوک »ترکیه
“Nar Hatun fıkrası, Sanaz Seyed Esfahani tarafından yazılmıştır; Yılbaşı gecesinde bereketi konu alan bir hikâyeden doğan bu fıkra, aşk temalı bir öyküden çıkmaktadır. Eski fıkralar kısa yapılarıyla sözlü ve kuşaktan kuşağa aktarılmış olsa da, “Nar hatun” aynı eski yapıya sahip bir fıkra olarak çağdaş dönemde kaleme alınmıştır Bereket ve sevinç, bir aşk kırıklığı üzerine inşa edilmiş bir evde filizlenmektedir. Farsça …
ادامه مطلبشعبده بازی
شعبده بازی در حال تکاندنِ گنبدِ کبود ، درآوردن چاقو از ستون مهرهها و تیرافکنش کردن بر سقف آسمان ، مخابره ی داستان راستان ، نظاره کردن بر ابری که اشکِ چشم تولیدش کرد ، آیا از ناودان اشک چشم به کفایت قطره نریخت تا وسط خانهام دریاچهی شورابی شود ؟ چرا ریخت ، آن ابرِ بالا سر که …
ادامه مطلببخاطر یک پیاله چای , ۲۷ تیر ۱۴۰۳
بخاطر یک پیاله چای ۲۷ تیر ۱۴۰۳ تو را خوردم تا یکراست بروی توی آبشش هایم . رخنه کنی انجا کنارِ قلبم . اگر آدرسِ سرراستِ دنده هایم را داشته باشی حتما به دهلیز و بطنم زود میرسی. زوزه میکشم و پیدایم نمیکنی . از هنرهای دست و پا زدن برای بقا همانا مویه ی نهنگ یا زوزه ی گرگ …
ادامه مطلبآیینه !
فرض کنید دروغ نیست ! میس شانزه لیزه رو به زن کرد و گفت :” راستی مکاره ی عفریته ، وقتی که با معشوقم خوابیدی و خوب آمیختی ، اگر خوب تو را به ارگازم نرساند علتش این بود که آب کمرش را من توی سطل خالی کرده بودم . . . غمبرک نگیر ! “ سپس سطلی را که …
ادامه مطلبتحلیل داستان توسط چت جی پی تی
داستان ِ تراژدی در نانوایی در پست قبل توسط چت جی پی تی اینگونه بررسی شد ! شما می توانید داستان ( تراژدی در نانوایی ) را در جزیره در کهکشان یا در لینک الحاق شده بخوانید . لینک داستان تراژدی در نانوایی نوشته سانازسیداصفهانی
ادامه مطلب
ساناز سید اصفهانی میس شانزه لیزه در جزیره ای در کهکشان