داستانک

چاتورانگا – نوشته ی سانازسیداصفهانی در کانال کتابِ پارسی

چاتورانگا ( سانسکریت ِ شطرنج است ) داستان از زبان ساشلی روایت می شود . او تحت تاثیر قرص های اعتیادآور در فضای وهم انگیزی بین گذشته ای که عذابش می دهد و حالی که میگذراند روایت می کند . ساشلی مادرش ( عروسک ) را پیش از انقلاب از دست داده است ، پدر او که سر بازی شطرنج تمام دار و ندار و خانه شان را باخته نیز بر اثر الکل می میرد . او تنها یک برادر دارد به نام سهند که اعتنای غیر مجازش به ساشلی سبب نابودی راوی می شود و . . .

ادامه نوشته »

یادداشت پرویز جاهد بر داستان و اجرای قصه ی (بهمن خان و توبه اش ) نوشته ی ساناز سیداصفهانی

یادداشت پرویز جاهد بر داستان ساناز سیداصفهانی

ادامه نوشته »

میس شانزه لیزه و دکتر روان شناس !

میس شانزه لیزه را پَرِ کمرش زد و به مرد گفت :" مگه معلم ریاضی هستی ؟ ببینم اصلا تو کی هستی و چی کاره هستی ؟ به تو چه که زمین رو متر می کنی ؟ ببینم تو شهرداری یا سرِ زبونت درازه آقای حاضر جواب ؟ اصلا تو کی هستی که به من می گی برو اون ور این جا جای ماست ؟ کی گفته این جا جای شماست اون جا جای منه ؟ نه منو نیگاه ؟ کجا بودی تا حالا ؟ الان یه هو و یه کاره ، یکه بزن محل شدی ؟ متر می کنی زمینو واسه من ؟ ببین داروغه ای . . . بنایی ، زور گیری ، باج گیری ؟ با ج خوری ؟؟ زمین خوری ، زمین خواری کی هستی تو عزیزِ جون هی هر شب هرشب ، بلای جونم می شی جنابِ سر پیاز و ته پیاز ؟ با گداها دست تو دست هم دادید که منو اذیت کنید ؟ داد بزن و جواب بده ادای موش مرده ها رو درنیار بهت می گم داد بزن و جواب بده ، آهسته و با طومانینه نه  ، عینهو  یه شیر داد بزن  . هیچ خودتو تو آیینه یه نیگاه کردی ؟ نه این تن بمیره نگاه کردی ؟ تو کجا و من کجا ! هی هر شب هر شب الگوریتم واسه من میچینی زمین رو وجب میکنی ، چی از جونم میخوای . هری بابا . . .هری ! هرررری "

ادامه نوشته »

داستان خوانی ( بهمن خان و توبه اش ) نوشته ساناز سیداصفهانی

داستانخوانی سانازسیداصفهانی

ادامه نوشته »

چَپو کردنِ تاریخی سروش دات میم !

میس شانزه لیزه و سروش

ادامه نوشته »

چاپ داستان ( کاغذ دیواری) ساناز سیداصفهانی در SÜVEYDÂ EDEBİYAT / ترکیه

ترجمه ی داستان کاغذ دیواری در SÜVEYDÂ EDEBİYAT نوشته سانازسیداصفهانی .

ادامه نوشته »

وقتی دنیا با من ملال آور شود .

اندر جواب تو ملالی و بس !

ادامه نوشته »

میس شانزه لیزه در چنگِ غازان خان

وقتی غازان خان و میس شانزه لیزه سر ز گرمابه ای میان صحرا در میاورند تا چشم چنگیز به در شود که . . . .

ادامه نوشته »