بالاخره این زندگی مال کیه ؟

سلام

توی این مدت که نبودم… نرفته بودم که بمیرم که گم بشم . . . گاهی سکوت لازمه .. عین سکوت هایی که توی میزان ها لا به لای چنگ و سیاه ها یه هو با یه نون برعکس سبز میشه . سکوت شنیدینه . کسی  نپرسید کجام ؟ چرا نمینویسم . چیزی که دیدم آدم های عشق به آمبیانس بود و عشق به عکس که اگر این ظواهر نبود اون هاهم  نبودند . . . این ناراحتم میکنه . . . سرعت اینترنتم در جای جدیدم که همه ی پیکسل به پیکسل زمینش رو آنتن و ای دی اس ال قورت داده و بلعیده باعث شده نتونم اخبار رو هم مثل سابق دنبال کنم . . . برای همین باید لپ تاپ رو حمل کنم برم مثلا کافه (و) بشینم و توی جای شلوغ اصلا تمرکز ندارم که دارم چی کار میکنم ثانیا مگه کسی میاد به من پول میده . جدیدا مد شده خیلی ها دستور میدن ما تبلیغ کارشون رو توی جزیره بزنیم و بریز و بپاش و سوز و بریز کنیم . نه جونم . خرج داره . توی این مدت خیلی کارها کردم . الان میگم . پوست شیکن خیلی ها رو غلفتی کندم . چپ و راست از این گالری توی اون گالری بودم و نفهمیدم که چرا . . . دارم نبش قبر میکنم  . . . کارهای عجغ وجغ . . . دنبال آقایون بازگرها پدرهاشون و پدربزرگهاشون برای یه سئوال . . . که تهش کار از قلقلک و نیشگون در بیاره . . . که مجبور شم وسط یه باغ بزرگ زانو بزنم و دستهام رو توی هم گره بزنم و بگم :” استاد من که میدونم شما آخرش پای این مصاحبه هستید . ” میگه :” خرج داره ” . . . توی این مدت توی یه هفته قدر 4 ماه کار کردم . . . بیشترش نتیجه نداد . استدلال استنتاجی که گرفتم تحریف تاریخ توسط آقایون هنرمند هست . برای حرف زدن مفت مفت چاخان میگن و پول هم میخوان . بعد زیر آب هم رو میزنن . . . بعد میفهمی هیچی از هم نمیدونن . . . بعد ازت میپرسن شوهر داری؟ چرا نداری؟ چن سالته ؟ دروغ میگی ؟ مگه تو بیشتر از 22 سالته ؟ ای داد . . . چیزهای ظریف و حساس رو نمیفهمن که حرفش رو هم بزنن . . . این مال اکثریتشونه . . . نزدیک شدن به بعضی آدم ها کراهت داره . . . توی این مدت به شدت از یک چیز ناراحت شدم که شاید واسه شما هه هه خنده دار باشه . خب باشه .

این آقا که علی معلم نام داره … در برنامه ی 7 هفته پیش . . . با اون دستبندهای فیروزه ای و انگشترهای فیروزه ای که معلوم نبود نماد چه هشل هفتی بود با لباسی غریب مثل همیشه و صدایی که متاسفانه بد هم نیست در شروع صحبت هاش حرف از دموکراسی در دیالوگ گفت و در نهایت مثل همین عکسی که ملاحظه میکنید طی آشوبی سرگیجه آور وقت من و همه رو گرفت و نفهمیدیم چرا یک نفر ژیدا نشد توی دهن این آقا و اون آقا بزنه که کجا مسعود کیمیایی تنها کسی هست که سینمایش صاحب تعدد کاراکتر هست ؟ ببخشید پس لطفا حاتمی برود بوق بزند ؟ و این جا معلم سکوت میکند و از چیزهایی دفاع میکند که هیچ ربطی به هیچی ندارد و فراستی هم که همیشه از تئوری هایی حرف میزند که خیلی خوب میشود یک بچه دانشجو با کتاب مبانی به او بگوید داداش هی گاهی بد جوری قاطی میکنی کجای خلق شخصیت به میزانسن ربط دارد ؟همه چیز پا در هوا شده . هنرمندها خاله زنک شده . خاله زنک ها هنرمند شده . توی این مدت با 4 تا ضبط هی این ور اون ور دنبال چیکه حرفی . . . برای نبش قبر . . . تا من هستم جزیره زیر آب نمیره . . . توی این هفته گالری محسن رفتم … عکس های متحرک سروش میلانی زاده با همکاری حمیدپورآذری/باران کوثری/نگارجواهریان/رامونا شاه /. . . کار نو و تازه ای بود . . . . عکس ها رو دوست داشتم . . . ایده ی کار رو که نزدیک 400 یا 500 نفر رو به اون گالری کشونده بود رو دوست داشتم . . . منتها پیش خودم فکر کردم اگر در این نمایش یا پرفورمنس حرفی از باران و نگار و ..زده نمیشد ارزش کار کمتر میشد ؟ نمیدونم . . . طبقه ی پایین گالری محسن  نمایشگاه عکس رسول کمالی بود که به شدت با فضای ذهنی من هماهنگی داشت . . . قرینگی / برهم ریختن قرینگی …همنشینی چند عنصری در عکس ها …افسون های هزار تو در آینه ها . . . تلاش آگاهانه ای که سورئال بود . . . نزدیک به ادبیات و سینما میشد . . . دوستش داشتم . . . توی این مدت ها که نبودم رفتم در پلاتو استیج کار هما و جنگجو رو دیدم . . . یاسر خاسب رو دوست دارم . . . چیزی در او هست که در همه نمیبینم . . . یک جور کاریزما که فقط روی صحنه هست . . . یک جور نگاه خاص . . . یک چیزی که مثل همه نیست . . . مثل سحر . . . سامورایی با یک دست به جنگ میرود چشمها دفورمه و مسخ میشود و انگار این اون یاسر خاسبی که قبلا میدیدی نیست . . . هما و جنگجو . . . کارگردانش خانوم ایزومی بود . . . . ایده اش خوب بود و خوب تر از اون نمایشی که امشب دیدم (( بالاخره این زندگی مال کیه ؟)) . . . نویسنده : برایان کلارک . کارگردان : اشکان خیل نژاد. . . ساعت 8 تالار مولوی . . . شاید توی این مدت این کار رو دوست داشتم . . . نه دوست داشتم . . . نور پردازی . . . متن کار رو دوست داشتم . . . داستان به شدت جذاب بود . . . به شدت گه گاه گروتسکش اگزجره بود . . . یاد دو سه تا فیلم افتادم . . . دوست داشتم مردی که از گردن به پایین فلج است و در همین حال طناز است و چه شیطنت هایی میکند که نگو توسط یکی از پرستارهای نمایش کشته شود . . . اما پایان جور دیگری بود . . . متن خوب ترجمه شده بود مترجمش : احمد کسایی پور . . . ظاهرا یک هفته دیگر به آخر اجرا مانده . . . توی این هفته ها که نبودم .  . . لارنس راهب . . . افشین هاشمی رو در کافه چهار سو دیدم . .  . . . ای آقای چرمشیر . . . .از شما بعید بود ؟ نبود ؟ نمیدونم . . . یه خورده جا خوردم . . . حس اسکل شدگی اما گاهی مگه تئاتر همین حس جا خوردن نباید درش باشه . . .خیلی کم بود . . . کاش طولانی تر بود . . . کاش افشین کمی توی کار تکان میخمورد . . میزانسنش را دوست نداشتم اما کار خوب بود . . . نه به اندازه ی زمانی که یون فوسه ها در کافه تئاتر شهر اجرا میشد . . . اما خوب بود . . .توی این مدت کتاب اول یوسف انصاری به اسم ( امروز شنبه ) رو گرفتم دستم و از داستان امروز شنبه به شدت خوشم آمد . .. بعد در موردش خواهم نوشت . . . توی این مدت چند تا فیلم دیدم . . . توی این مدت یک شبی ساعت 12 و 30 زنگ زدم به دوستم رفتیم خیابون گردی و الواطی تا 3 صبح و همه ی اتوبان ها رو جیغ زدم . . . گاهی حیوانی . . . شیطانی . . . کرمی . . . اژدهایی درونم فریاد میکشد به اندازه ی کلی قرص هیجان دارم . . . باید فسم را گرفت . . . توی این مدت هنوز وقت نکردم جرم رو ببینم . . . تو این مدت که نبود م . . . همیشه توی وقت اضافه و اوت و خارج از واجبات زندگی دوست هام بودم . . . همیشه تنها . . . تنهایی . . خودم و ذهنم . . . توی این مدت از رفتار خیلی ها جا خوردم . . . سوگولی شدن چطوریه که ما بلدش نیستیم ؟ . . . توی این مدت . . . نمیدونم . . .

درباره ساناز سید اصفهانی

متولد 14 . 9 . 1360 در تهران ، از سن پنج سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد و بعد به مدرسه ی هنر و ادبیات ِ صدا و سیما رفت . ساز تخصصی او پیانو بود که به صلاحدید خانواده از ادامه ی تحصیل در این رشته به صورت تخصصی منصرف شد و وارد رشته ی ریاضی فیزیک شد و پیانو را در کنار درس با اساتید مجرب به صورت خصوصی فرا گرفت . او دارای مدرک انیمیشن کامپیوتری از مجتمع فنی تهران میباشد و همزمان با تحصیل و کار در این رشته وارد دانشگاه سوره ی تهران شد و در رشته ی تئاتر ، گرایش ادبیات دراماتیک تحصیل کرد . همزمان با ورود به دانشگاه شروع به همکاری با مطبوعات شد . او با روزنامه هایی چون همشهری ، همشهری مناطق ، اعتماد ، اعتماد ملی ، شرق ، تهران امروز ، فرهیختگان و ماهنامه ی ادبی گلستانه ، مجله ی نقش آفرینان ، ماهنامه ی رودکی و سینما- چشم ( روح سرگردان موزه سینما )، ماهنامه ی سیاسی فرهنگی دنیای قلم . . . همکاری کرده است .

20 نظرات

  1. اجرای افشین هاشمی رو در لارنس راهب دیدم و دوسش داشتم

  2. سلام خوبي
    من اومدم ولي مثل اينكه شماهانتونستين
    شب بخيرقهقهه

  3. چقدر شلوغه روحت میس جان!!
    تو این ده روزی که من درگیر یک مرگ تدریجی بودم چه کارا که نکردی
    خوب و بد و تلخ و شیرینش رو خودت میدونی اما ممنون به خاطر این همه چیزایی که معرفی کردی
    امیدوارم تا اجرای بالاخره… تموم نشده وقت کنم ببینمش. الان یک ماهه می خوام برم وقت نمیشه… مرده شور این وقت رو ببرن
    به هرحال ممنون میس جان

  4. ای باباچرابازنمیشه هیچی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خیلی عجیبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  5. میس جز بدبختی چیز یگه هم هست اینجا که از بدبختی بد تره
    ولی من با یه کلیک اومدم راحت فقط یکم دیر با شد بهر حال من که پایه ی خوندن وبلاگتم پس بازم میام راستی میخوام بگم بایه موزیک اروم وبلاگت عالی میشه……………ناراحت نشو ها قصد فضولی نداشتم فقط نظر دادم……یه موزیک لایت(راستی ای دی اس ال ارزونه چرا دایال آپ؟)گل

  6. بي ربط نيست همه چي به همه چي ربط داره ميخواستم بگم
    يك سلسله رابهرمكافات سرشتند
    يك طايفه رابهرملاقات گزيدند
    همين…
    خيلي ساده س كه………
    چطورنميفهمي؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!منتظر
    نیشخندباتقديم احترامات
    به خودم اميدوارشدمقهقهه

  7. سلام به طور تصادفی با نوشته های شما آشنا شدم. یک نگاه گذرا به آنچه نوشتید کردم. زبان تندی دارید.من این زبان را دوست دارم. از این به بعد همیشه بهتون سر میزنم. من را از دوستان خودتان بدانید.

  8. بيست هزاربارزدم تابازشد پس اين مشكل وبلاگت كي حل ميشه؟تعجب

  9. سلام ميسي
    چراوبلاگت بازنميشه آدم اززندگي سيرميشه تابازشه
    فكركنم تعدادي ازوبلاگها اينجوري شدن
    موفق بباشيگل

  10. خوشحالم میس که دو باره متن ادبی نوشتی این را دوست داشتم جانا
    زیبا و زیبنده برای وبلاگ      بازم میام       راس میگی سکوت شنیدنی است

  11. کاش میشد من ببازیش بگیرم!

    شما تشریف بیارید

    دبیر که سهله میشی سرور ما!

    بووووس

  12. من افتخار می کنم به جزیره ای که زیر آب نمی ره و رسانه ای هست برای خودش مستقل . میس؟ یادت هست بهت درباره جزیره چی گفتم؟ یادته گفتم توسعه ش بده؟ صمیمانه بگم با خوندن این مطلبت خون توی رگهام جریان یافت دوباره. وقتی داستان می نویسی یه موجود مالیخولیایی اعجبا برانگیز می شی. وقتی نقد می نویسی شبیه یک اسحله کمری فرز و چالاک می شی. وقتی از دیوانگی های خودت و برنامه هات می گی می شی فرفره. من عاشق فرفره م میس.

  13. چند وقت پیش کنجکاو شدم یه نگاهی به نشریه این آقای معلم بندازم،در صفحه اول در بخش مقاله سردبیر یه عکسی از خودش گذاشتن که واقعاً عقم گرفت.. خداییش جون من اگه ندیدین برین اون عکسو ببینین خیلی تهوع آوره ..

  14. درمورداون مسئله هم نگران نباش بالاخره ميفهمم ديگههورا
    اون بامن….

  15. معلومه مال منه هرچندنفهميدم چي گفتينیشخند

  16. عاشقتم…
    خیلی زیاد ….
    یه روز حتما بریم موزه ی سینما…
    هنوز وقت نکردم پستت و بخونم…
    ولی اونقدرا میشناسمت که از تیتر بفهمم چی نوشتی..
    شاید هم زیادی باهوشم..
    شایدم دارم زیادی اشتباه می کنم…
    کلا گفته باشم دوست دارم…بغل

  17. اگه ميشه يه بارديگه تكراركنيدنیشخند

  18. بسیار هم دلگرم کننده است که شما هنوز با استقامت ترین موجودی هستی که میری میبینی نظر میدی و تبدیل شدی به یک خود رسانه ی مستقل یا خرد رسانه هرکدومو دوست داری …..میبینم که به حرف من رسیدی در باره ی خیلی از این حضرات استاد نما ، ما اینارو 7سال پیش بهت گفتیم مسخره کردی مارو دیگه نمیگیم خودت بقیشو برو ببین…

  19. من دختر شهر بارانم.

    منتظر راهنمایی هایتان هستم!

    بااحترامگل

  20. این زندگی فقط یه بازیه!

    میگی نه ؟
    نگاه کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *